مغالطات اصلاح‌طلبان در مواجهه با چنین ادعاهایی باید به چند نکته توجه کرد تا مغالطات این جریان آشکار شود. 1ـ در کتب نوشته شده در رشته علوم سیاسی، ورود نظامیان به سیاست اقدام مذمومی است که می‌تواند موجب تضعیف و کمرنگ شدن جایگاه مردم‌سالاری و حرکت به سمت توتالیتاریسم شود. این نامطلوب بودن از آنجایی است که نظامیان، با حفظ ریاست آن مجموعه نظامی در جایگاه قدرت تکیه زنند و به واقع قوه مجریه را به زیرمجموعه‌ای از ارتش تبدیل کنند. در نتیجه نظامی‌گری در کشور حاکم شده و نهادهای جامعه مدنی تعطیل شده و اقتدارگرایی حاکم شود و مردم‌سالاری رخ بربندد! همان مسیری که در شکل‌گیری دولت‌های کودتا قابل تصور است! آیا واقعا چنین وضعیتی پیش روی کشور است؟! 2ـ یکی از مغالطات موجود در شگرد رسانه‌ای اصلاح‌طلبان، یکسان‌انگاری شکل‌گیری دولت نظامی و به قدرت رسیدن رئیس‌جمهوری است که روزگاری در کسوت نظامی در این کشور خدمت کرده است. در حالی که آنچه در ادبیات سیاسی نفی شده، تشکیل دولت‌های نظامی و پیوند ساختاری ارتش و سیاست است؛ و گرنه نامزدی افرادی که روزگاری در کسوت نظامی به کشور خدمت کرده‌اند، چه نسبتی با این ادعاها دارد؟!3ـ نکته بعدی توجه به قانون است. مطابق قانون اساسی داشتن سوابق نظامی‌گری مانعی برای نامزد شدن در عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری نیست. از این رو کسانی که شعار «انتخابات آزاد» را ابزاری برای کاسبی و کسب رأی کرده‌اند، معلوم نیست که با کدام منطق قانونی تلاش دارند که مانع حضور این افراد در انتخابات شوند و ایشان را از حقوق طبیعی خود محروم کنند! حداکثر آن است که این افراد نیز اگر بتوانند تأیید صلاحیت خود را از شورای نگهبان کسب کنند، خواهند توانست برنامه‌های خود را برای اداره کشور ارائه دهند و این مردم هستند که با تشخیص خود به ایشان اعتماد کرده یا با عدم رأی، پاسخ منفی به این حضور خواهند داد!4ـ مهم‌تر از همه توجه به نامزدهایی است که به مثابه مصادیق خطرناک ورود نظامیان به سیاست بزرگنمایی شده‌اند. اکثریت گزینه‌های فوق سال‌هاست از جایگاه نظامی‌گری خارج شده و بیش از آنکه به عنوان یک شخصیت نظامی شناخته شده باشند، یک رجل سیاسی به حساب می‌آیند. برای نمونه قالیباف رئیس مجلس کنونی است که قریب دو دهه شهردار تهران بوده و از سال 1384 به عنوان یکی از نامزدهای اصلی انتخابات ریاست‌جمهوری فعال بوده است. محسن رضایی نیز سیاستمدار اقتصاددانی است که سال‌هاست در مجمع تشخیص مصلحت فعالیت داشته و در ادوار مختلف انتخابات گذشته نامزد انتخابات بوده است. حسین دهقان نیز جزء چهره‌های اعتدالی است که در دولت آقای روحانی به عنوان وزیر دفاع نقش‌آفرینی کرده است. شمخانی نیز وزیر دفاع دولت اصلاحات بوده که هم اکنون دبیری شورای عالی امنیت ملی را برعهده دارد. شمخانی در سال 1380 نیز در حالی که در جایگاه وزیر کابینه خاتمی بود وارد میدان رقابت با آقای خاتمی قرار گرفت و پس از ناکامی مجدد به کابینه بازگشت. همه این افراد در دو دهه اخیر بیش از آنکه به عنوان یک رجل نظامی شناخته شده باشند، مدیران تراز اول کشور در تراز تصمیم‌گیری‌های کلان بوده‌اند که در مراکز غیرنظامی و در دستگاه‌های اجرایی و تقنینی فعالیت کرده‌اند. تکلیف افراد دیگری چون آقای ضرغامی، لاریجانی، زاکانی و... که کاملاً معلوم است. سعید محمد تنها پاسداری است که شایعات ساختگی ورود وی به میدان انتخابات از سوی اصلاح‌طلبان نشر و گسترش یافته و بزرگنمایی شده است که ادعایی بیش نیست.5ـ در ورای پروپاگاندای رسانه‌ای که مدعیان اصلاح‌طلبی در طول این سال‌ها علیه حضور شخصیت‌های سیاسی با پیشینه نظامی به راه انداخته‌اند، آنچه در غرب قابل مشاهده است، حضور فعال و گسترده چهره‌های نظامی در عرصه سیاست است. بسیاری از ژنرال‌های کارکشته پس از بازنشستگی نه تنها خانه‌نشین نمی‌شوند، بلکه در پست‌های حساس و استراتژیک به کار گرفته می‌شوند تا منشأ اثر برای کشور شوند. چهره‌های شناخته شده‌ای، چون کالین پاول، وزیر خارجه آمریکا در دولت جرج بوش، دوایت دیوید آیزنهاور سی‌‌‌ و چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا (۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱)، جفرسون فینیس دیویس رئیس‌جمهور آمریکا (قرن 19)، جرج کاتلد مارشال وزیر خارجه آمریکا (1947‌ـ1949) از جمله ژنرال‌های آمریکایی هستند که در عالی‌ترین سطح سیاست در این کشور نقش‌آفرینی کردند. البته اصلاح‌طلبان چندان مایل نیستند این بعد از سیاست در غرب را برای افکار عمومی آشکار کنند!