💠هواپیمای حامل امام خمینی هم‌اکنون به‌سوی تهران در حرکت است. تقریباً تمام مردم کاشان با شور شادی و اضطراب در منازل، پای رادیو نشسته و اخبار لحظه‌به‌لحظه در رابطه با امام را دنبال می‌کنند. فکر نمی‌کنم دیشب کسی خوابیده باشد. ساعت هفت از رادیو اعلام شد که هواپیمای حامل امام خمینی ساعت هشت‌ و سی‌وپنج دقیقه در فرودگاه مهرآباد بر زمین خواهد نشست. لحظه‌به‌لحظه خوشحالی مردم بیشتر می‌شود. کوچه‌ها و خیابان‌ها خلوت است و همه پای رادیوها نشسته‌اند و چون اعلام شده که ورود رهبر کبیر انقلاب مستقیماً از تلویزیون پخش می‌شود، همه منتظر ورود رهبرشان هستند. ما چند خانواده در یک منزل اجاره‌نشین هستیم و یک خانواده از ما تلویزیون دارد. همۀ ما که حدود بیست نفر هستیم در اتاقی که تلویزیون قرار دارد، نشسته‌ایم و چشم به آن دوخته‌ایم. برای دیدن رهبر در صفحۀ تلویزیون لحظه‌شماری می‌کنیم. نمی‌توانم حالتی که به ما دست داده را بیان کنم؛ اشک شوق بی‌اختیار صورت ما را پوشانده است، همه در سکوت کامل هستیم و در دلمان غوغاست. تمام لحظه‌های خونین انقلاب در مقابل نظرم مجسم شده است. مقارن ساعت نه و نیم صبح در اولین تصویر، پلکان هواپیما ظاهر شد. عده‌ای از فقها و علمای عظام و افرادی دیگر به داخل هواپیما رفت‌وآمد می‌کردند. لحظه‌ای بعد امام عزیزمان، این ناجی راستین ما، این فریاد رسای اسلام بعد از پانزده سال از هواپیما خارج شد. کمک‌خلبان به یاری امام آمد و دست آقا را در دست گرفت. از پلکان هواپیما سرازیر شد. فریاد و گریۀ شوق ما فضای اتاق را پر کرد. این جمله بر زبان همۀ ما جاری شد: «خدایا خودت نگهدارش باش!» هنگامی که قدم‌های استوار رهبر به خاک وطن رسید پروانه‌ها دور امام را گرفتند و افسران محافظ اطراف رهبر به گردش درآمدند. چند عکاس و خبرنگار از پلکان هواپیما بالا دویدند و یکی از این افراد دست خود را بالا برد و همین‌طور نگه‌داشت؛ جملاتی می‌گفت که چون تلویزیون صدا نداشت نفهمیدیم چه می‌گوید. جنب‌وجوش تازه‌ای آغاز شد. صدها خبرنگار مشغول عکاسی و فیلم‌برداری بودند. لحظه‌ای بعد تصویر قطع شد و یک‌باره عکس کثیف شاه جلاد صحنۀ تلویزیون را سیاه کرد. قلب همۀ ما فروریخت و خشم و اضطراب شدیدی وجود ما را در برگرفت. همه مات و مبهوت شدیم، اما چون پیش‌بینی می‌شد بختیار خائن به چنین حیله‌ای دست بزند خودمان را کنترل کردیم، اما خواهرم که دید افسران دور آقا حلقه زدند و بعد تصویر قطع شد، خیال کرد نظامیان آقا را در محاصره درآورده و بردند؛ لذا از ناراحتی شوکه شد که البته به خیر گذشت... من بلافاصله به اتاقم آمدم، وضو گرفتم و برای سلامتی رهبر به نماز ایستادم. تاکنون چنین حالت خواستنی از الله در من ایجاد نشده بود. اشک‌هایم سرازیر بود و در دلم غوغایی از آنچه در افکارم می‌گذرد. یک‌باره فریادهای «مرگ بر بختیار» فضای شهر را در هم شکافت. لحظه‌به‌لحظه اضطراب ما بیشتر می‌شد که رابطه‌مان با تهران قطع‌شده و چنین حالتی مسلماً در تمام کشور حکم‌فرما شده است... لحظه‌ها به‌کندی گذشت تا اینکه ساعت سه بعدازظهر رادیو ایران که در اشغال نظامیان است و تا این لحظه یک کلمه هم از امام نگفته در اخبار خود اعلام کرد که امام خمینی به‌سلامتی به بهشت‌زهرا وارد شدند. این خبر پس از اضطراب شدید نصف روز گذشته، مردم را بسیار خوشحال کرد. الحمدلله رهبر به سلامتی وارد شدند و اکنون که میلیون‌ها مسلمان پروانه‌وار اطراف امام را گرفته‌اند. دولت کثیف بختیار و نظامیانش نمی‌توانند آسیبی به امام وارد سازند. بلافاصله مردم به مناسبت ورود رهبر جشن ساده‌ای با پخش شیرینی و نقل برگزار کردند. ساعت هشت و نیم شب تلویزیون قسمتی از مراسم ورود رهبر را نشان داد. لحظۀ باشکوهی که در سالن فرودگاه رهبر کبیر به «سرود خمینی ای امام» گوش می‌دادند و تصاویر ورود ماشین رهبر در میان جمعیت نشان داده شد. 📚 پایان مجسمه؛ روزنوشت‌های انقلاب اسلامی در کاشان ♦️سفارش با تخفیف15درصد و ارسال رایگان(بالای 150هزار تومان): raheyarpub.ir 🔸ادمین(ایتا): @raheyar97 💠انتشارات «راه یار»: ناشر فرهنگ، تجربه و اندیشه انقلاب اسلامی ✅ @Raheyarpub