💢چرا با مامان من مصاحبه نکردین؟!
♦️مشغول صحبت با یکی از مخاطبان غرفه بودم که پسری جوان عصابهدست توجهم را جلب کرد. با دست، صندوقدار را که نشان خانم دادم از آقای جوان پرسیدم اگر دنبال کتاب خاصی هستید، بفرمایید راهنمایی کنم. آقای جوان لبخندی زد و گفت: «چرا با مامان من مصاحبه نکردین؟!»
🔺چشمانم را ریزتر کردم تا نوشته روی جلد کتابی را که در دست داشت، بخوانم. کتاب «خانم مربی» بود. کوتاه درباره کتاب به آقای جوان توضیح دادم و بعد گفتم: «سوژه این کتابها یا به ما معرفی شدن و یا محققان ما خودشان این شخصیتها را کشف کردن. شما هم اگه تمایل دارین شماره مادر رو بفرمایید، من یادداشت میکنم و انشاءالله بعد از نمایشگاه تماس میگیرم.» عصایش را کمی در دستش جابهجا کرد. گوشیاش را از جیبش درآورد. «یادداشت میکنید.»
🔺آن لحظه فقط در ذهنم آمد از این مادر بهعنوان مربی فرهنگیای که در تهران فعالیت داشتند، مصاحبه بگیرم اما چند دقیقه بعد که بخشها و موضوعات دیگرمان را معرفی کردم، دوباره لبخند نگاهش را دیدم. آخر، ماسک زده بود و خنده لبانش زیر ماسک معلوم نبود؛ «عه! مامان منم امدادگر زمان جنگ بوده» و حالا در ذهنم چیدمان مصاحبه با مربی و امدادگر جنگ را تصور میکردم.
✍️ خانم تدینی؛ محقق تاریخ شفاهی و از غرفهداران انتشارات راهیار در سیوچهارمین نماایشگاه بینالمللی کتاب تهران
🔷سوژههای مرتبط با موضوعات انتشارات را از طریق آیدی
@Raheyar97 در پیامرسان بله و ایتا میتوانید برای ما بفرستید.
♦️سفارش کتاب:
raheyarpub.ir
@Raheyar97
💠 انتشارات راهیار؛ ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی
✅
@Raheyarpub