آب شده شمعِ وجودِ مادرِ جوانِ ما به آسمان رسیده از غصه ی او فغان ما دعایِ مستجابِ او برای دردِ خویش نیست به فکر مردم است بس مادرِ مهربان ما نسیم غم وزیده در گلشن آل مصطفی ابر سیاه سایه افکنده بر آشیان ما سیلی بادِ ظلم آنچنان شتاب داشته که کرده فصلِ سبزِ نوبهار را خزان ما نمازهای مادرِ جوان ما نشسته شد اهل دغا چه کرد با این گلِ ارغوان ما فضه کجاست تا دهد شرحِ جفایِ ناکسان به بضعة النبي همان کوکبِ آسمان ما تمام روضه های او به کوچه ختم‌ میشود همیشه هم امام مجتباست روضه خوان ما ... سوال بی جواب سینه های داغدار ماست کجاست آن تربت بی شمع و گل و نشان ما؟ ۲۷جمادی الاولی 🆔 https://eitaa.com/rasaeyas135