۰۰۰: چه دلها ڪه امروز بےقرار است و تنگ در سینه دخترڪی مےڪوبد مرور می ڪند خاطرات دخترانه هایش خاطراتی ڪه با وجود او معنا می یابد دخترانگی هایی ڪه در آغوش پُر مهرش رقم مےخورد و دلتنگی هایی ڪه در سرور عاشقانه ملموس مےشود ... حال این من هستم و بابای آسمانی ام و جشن دخترانه ام در آسمان ... الوعده وفا هدیه ام را از دستان پُرمهرت میخواهم پدر ...