« وقتی به خانه بر میگردند جلوی تلویزیون مینشینند و قسمت آخر سریال شوق پرواز را نگاه میکنند. قسمتی که شهادت شهید عباس بابایی را نشان میدهد. صحنهای که همسر شهید توی بالگرد پرچم را از روی صورت شهید بابایی کنار میزند و گریه میکند. در همین لحظه، فاطمه که سرش را روی پای الیاس گذاشته، سرش را بالا میگیرد و به آنها نگاه میکند. با دیدن اشک های شان میزند زیر گریه. الهام و الیاس سریع اشک های شان را پاک میکنند. الیاس، فاطمه را روی پایش مینشاند و او را نوازش میکند:
«دخترم! چی شد؟. چرا گریه میکنی؟.» فاطمه هق هق کنان میپرسد: «بابا!، توروخدا!....جنگ نری ها! باشه؟.»
الیاس او را میبوسد و میگوید: « نه باباجون!، جنگ کجا بود؟!.»
شدت علاقه اش به شهید بابایی سبب می شود از آن روز به بعد، هرچند وقت یکبار با الهام به زیارت امامزاده حسین«ع» و مزار شهید بابایی بروند.
الیاس از کارهای شهید بابایی کمک به نیازمندان و محرومان را سرمشق زندگیاش میکند. چه اینکه او قبلا هم از این کارها را انجام میداد. اما از اینکه عباس بابایی بخشی از زندگیاش را به جماعت مستضعف اختصاص میداد، بیشتر از او خوشش میآید و سعی میکند بیشتر از این کارها بکند و شبیه او بشود.»
*برشی از
#کتاب-لبخندماه صفحات 143 و 144 *
#شهیدمدافع-حرم-الیاس-چگینی
#سرلشگرخلبان-شهید-عباس-بابایی
خرید کتاب لبخند ماه:
در اینستا
@revayatfathonline
خرید کتاب در ایتا
@revayatadmin110
خرید در روبیکا
@revayatfathpub
خرید تلفنی: 02166739984
@revayatfathpub