💠💠 🌟شبی مقدس اردبیلی (علیه الرحمه) برای نماز شب بیدار شد و دید به غسل نیاز دارد لذا بر سر چاه رفت تا برای غسل، آب بکشد وقتی سطل را بالا کشید دید درون سطل پر از طلا و جواهر است آنها را در چاه ریخت و گفت: خدایا، مقدس از تو آب می خواهد تا به نماز شب برسد، نه طلا. من به تو رو کرده ام، بر آستانت سر نهادم - دوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها 📚داستانهای عارفانه نویسنده : شهروز شهرویی @rooshanfekr