5ce91c4e61aeb6066e018653_-3497182436457864082.mp3
زمان: حجم: 6.04M
فریادرس 💬 زمستون سردی بود. مدرسه تعطیل شده بود ولی من پولی نداشتم برگردم خونه؛ حتی پولی برای خریدن زغال و گرم کردن اتاقم نداشتم. اون روز پدرم به اصرار مادرم اومد اصفهان تا منو برگردونه خونه، ولی برف سنگین همه ی راه ها رو بسته بود و ما توی مدرسه اسیر شدیم... 📻 مجموعه داستان صوتی مهدویِ لحظه ی دیدار