نوایی نوایی نوایی نوایی
غریبی اسیری فغان از یتیمی
الهی ور افتد نشان جدایی
ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
وا ن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
غریبی اسیری فغان از یتیمی
الهی ور افتد نشان جدایی
به دنبال محمل سبکتر قدم زن
مبادا غباری به محمل نشیند
ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
وا ن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
غریبی اسیری فغان از یتیمی
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
غریبی اسیری فغان از یتیمی
الهی ور افتد نشان جدایی
خلت گر به پا خاری آسان بر آید
چه سازم به خاری که بر دل نشیند
من مانده ام مهجوراز او
درمانده و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او بر استخوانم می رود
ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
وا ن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
غریبی اسیری فغان از یتیمی
الهی ور افتد نشان جدایی
مزنیدم که در این دشت مرا کاری هست
گل اگر نیست ولی صفحه گلزاری هست
ساربانا مزنید این همه آوای رحیل
آخر این قافله را قافله سالاری هست
کاش می شد بمونم و سایه بون تنت بشم
اما باید برم و همسفر سرت بشم
غریبی اسیری فغان از یتیمی
الهی ور افتد نشان جدایی
چون چاره نیست می روم ومی گذارمت
ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت