🔸این روزگار، روز مرا تار کرده است 🔸هر آنچه داشت بر سرم، آوار کرده است 🔹دردی بزرگ قلب مرا پاره میکند 🔹دردی مرا به خویش گرفتار کرده است 🔻دردی که زخم سینه ی پنهانیه مرا 🔺در گیسویی سپید، پدیدار کرده است ▫️هر روز کوچه دیدن و آن خاطرات شوم ▫️من را هزار بار عزادار کرده است ✅نیش و کنایه های همه یک طرف،، ولی ✅روی مغیره حال مرا زار کرده است ☑️یه روز آقا مریض بود، ابی عبدالله اومد مسجد ☑️این نانجیبُ دید، رفت بالا منبر شروع کرد هر چی در شأن خودش بود، به آقام علی گفت ☑️آقامون ابی عبدالله طاقت نیاورد، از بالا منبر آوردتش پایین گفتن الانه که این نانجیبُ بکشتش رفتن در خونه ی امام حسن، گفتن آقاجان یه همچین اتفاقی افتاده 🔘آقا با همون حالش اومد مسجد، گفت چی شده داداش?? ✔️یه نگاه غریبونه ای کرد گفت داداش، بالامنبر پیغمبر هرچی سزاوار خودش بود، به بابام علی میگفت 🔘یه نگاه غریبونه ای کرد گفت داداش حسین، یه روز اومدی این صحنه رو دیدی طاقت نیاوردی،،، هر روز جلو چشای خودم… ☑️تازه جلو چشای خودم میدیدم این صحنه بماند تازه این چشام، یه چیزایی رو دیده که شما ندیدین 😭😭😭 ✔️هر شب به هر بهونه ای از خواب میپرید، میگفت نزنید مادرمو 😭😭 🟠کوچه میبینه تنش میلرزه 🟠درد و دیوار میبینه بدنش میلرزه ⬅️خانوم فاطمه زهرا، خیلی روضه ی امام حسن رو دوست داره ◀️آخه اون روز تو کوچه انقده خجالت کشیده آروم آروم خاک چادر مادر رو پاک کرده 😭😭 امشب میخواییم از زبون خانوم فاطمه بگیم ✴️حسن… ✴️حسن.. آروم؛ یواش ✴️سرش نمیشه، بچه ای ✴️گرفته خون جلو چشاش 💢بیا عقب جلو نرو 💢میفتی زیر دست و پاش ♻️کوچیکترین ضربه ی این دست که دیدم میمونه جاش ♻️جواب باباتو نمیتونم بدم، حسن یواش… 😭😭 🔰حسن،، حسن ای قمرم 🔰مگه چند وقته رو خاکام که شب شده دور و برم?? فهمیدی چی گفتم دیگه هاا… ؟؟ ❇️حسن،، حسن ای قمرم ❇️مگه چند وقته رو خاکام که شب شده دور و برم?? 💠تو ساکتی یا گوش من نمیشنوه ای پسرم?? 💠اگه تو رو هم با همون دست زده باشه، خاک بر سرم… 😭😭😭 خداکنه امروز تورو زنده به خونه ببرم 😭😭 🆔http://eitaa.com/rozehajabbas