یه چندتا از جملات امام رضا رو نوشتم.
روایت از حضرت امام رضا از اَمالی شیخ صدوق…
إنَّ یومَ الحُسَین، أقرَحَ جُفُونَنا، أسبَلَ دُمُوعَنا
فرمود روضه های جدم حسین باعث شد که پلک های ما زخم بشه..و اشک ما تا روز قیامت جاری باشه
😭😭😭😭😭😭
إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ
هروقت خواستید برای چیزی گریه کنید، برای جد غریب ماحسین گریه کنید..
😭😭😭😭
فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ
اجازه بده این و معنی نکنم..
یَابنَ الشَّبیب: لَمّا قُتِلَ جَدّي الحسينُ مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً اَحْمَرَ
هنگامی که جد غریب مارو کشتن از آسمون خون میبارید..
😭😭
امام رضا فرمود: أذَلَّ عَزيزَنا
مارو خوار کردند
😭😭😭😭😭
کوچیکتر شدی
همش سر شدی
تو از دخترت هم
جوون تر شدی
♥️#حسیــــــــــــن
استادمون میگفت:از اونجایی که فرمود میرم و مجلس مأمون برمیگردم...
اگه عبا رو سرم بود بدون کار امام رضا تمومه.
تا خود خونه قریب به ۵۰ بار یا نشست یا افتاد..
😭😭
دلت کجارفت؟؟
یه روزم یه خبری آوردن برای آقای غریبمون علی...
اگه زودتر نیای فاطمه رو زنده نمیبینی..
😭😭
چندین بار از مسجد تا خونه افتاد رو زمین...
😭😭
💔از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
💔دست و پا می زد حسین…
😭😭
🍁بر مشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا
🍁بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
🍁کربلا یا کربلا کربلا یا کربلا
🍂تشنه ی آب فراتم
🍂ای اجل مهلت بده
یه چی بگم اینجا.....
نگات که به فرات افتاد یاد این یه مصرع باش..
همچین که آب و باز کردن، از کنار فرات ردشدن صدا زد...
موج مزن موج مزن رباب غرق آتشه
موج مزن موج مزن عموم خجالت میکشه
♥️#حسیـــــــن
لالالالا لا لا لا لا نه دیگه عمو جون میاد
🔹نه یک قطره بارون میاد
🔹نه شیر من محزون میاد
لالالالا لالالالا
🔅داری میسوزی تو تبت
🔅از ترک های لبت
🔅بمیرم داره خون میاد
💠گفت پیر همه بود اگر چه کودک بود
💠صبرش به غریبی پدر اندک بود
💠میکرد به نی اشاره میگفت رباب
💠ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
بین راه نیزه دارها مست میکردن
نیزه ها رو به هم میزدن..
یه وقتایی سر کوچولوی علی اصغر میفتاد زیر دست و پا...
#علی_لای_لای
🍃بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
🍃اصلا خیال کن تو اصغر نداشتی
🍃بس کن رباب حرمله بیدار میشود
🍃سهمت دوباره خنده ی انظار میشود
با طفل خیالی روضه میخوند رباب...
فلذا بعد شهادت علی اصغر هم کربلا تا کوفه و شام...
یه وقتایی دستای ربابُ میبستن..از بس خودشُ میزد.
بعضی از حرفها باید پاش جون داد..
ببخشید...
رباب لالایی میخوند، حرمله میخندید..
😭😭
بخواب لالالالالالالالالالا لالالالالالالالالا
لالالالالالالا
اینقد علی اصغرو ندید، تا اون مجلسی که سر سیدالشهدارو آوردن..
مقتل میگه دوتا سر داخل تشت بوده..
روبروی سر امام حسین سر علی اصغر بوده..
میگه با چشمام دیدم ، اشکای حسین جاری شده..
نمیدونم وقتی که شراب میریختم...
هرجانشستی بگو یاحسیــــــن
🍀🍀
✍️#خادمه_شهیده
التماس دعای فرج🤲
🍀🍀
#ڪانال_تخصصی_روضه#حاج_عباس_طهماسب_پور
🆔http://eitaa.com/rozehajabbas