شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد کوچه در آتش و خون داشت جهنّم می شد “باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را…” روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد بین دیوار و در انگار زنی جان می داد جان به لب از غم او عالم و آدم می شد https://eitaa.com/rozeneshinan 🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴