یک خاطره که چهطور مردم برمیگردند؟ حضرت موسی پهلوی فرعون آمد، گفت: «ایمان به خدا بیاور، تو خدا نیستی. معجزه هم دارم»، معجزه عصایش را انداخت، اژدها شد. فرعون دستور داد که تمام جادوگرها و ساحرهای مناطق را جمع کنید، با سحر و جادو آبروی موسی را بریزند، روی موسی را کم کنند. موسی عصا انداخت اژدها شد، این جادوگرها هم یک کاری بکنند که موسی خجالت بکشد، با سحر و جادو موسی را بشکنیم. ساحرها از اطراف آمدند و عربیهایی که میخوانم قرآن است، بعضیهایش را هم میفهمید، کلمات قرآن خیلی آسان است. «إِنَّ»، «إِنَّ» یعنی چه؟ همانا. «لَنا» یعنی چه؟ برای ما. «لَأَجْراً»، «أجْراً» یعنی اجر، مزد. «إِنَّ لَنا لَأَجْراً» (اعراف/ 113)؟ فرعون اگر ما با سحر و جادو آبروی موسی را بریزیم، اجری میآید؟ پولی، سکّهای به ما میدهی، ما آبروی موسی را بریزیم؟ گفت: «قالَ نَعَمْ»، «قالَ نَعَمْ» یعنی چی؟ گفت بله. «إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ» (اعراف/ 114)، شما کارت سبز میدهم، صاف بیایید در کاخ، شما آبروی موسی را بریزید، هر چی بخواهید به شما میدهم. این قصّه چه زمانی بود؟ فرض کنید ساعت ده، ساعت ده صبح ساحرها را از اطراف آوردند، به فرعون گفتند پول هست، گفت بله، پول هست، کارت هم هست، شما جزء مقرّبین میشوید. اینها جادویشان را انجام دادند، حضرت موسی هم عصا را انداخت، تمام این ابزار جادو، طناب و عصا و چوب، هر چی بود، همه را قورتش داد، بلعید. تا ساحرها و جادوگرها دیدند اِه! این معجزه یک چیز دیگری بود، این غیر از سحر و جادو هست، قرآن میگوید: «وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ» (اعراف/ 120)، «أُلْقِيَ» القاء، یعنی پرت، جادوگرها همه به سجده افتادند؛ «قالُوا آمَنَّا» (اعراف/ 121)، ایمان داریم. ساعت هشت طرفدار فرعون بودند، چشم داشتند به یک سکّهی فرعون، به یک کارت فرعون، هشت این بود، هشت و ربع که شد همه به حضرت موسی ایمان آوردند، به خدای موسی ایمان آوردند، فرعون گفت: «لَأُقَطِّعَنَّ»، قطعه قطعهتان میکنم؛ «لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ» (اعراف/ 124)، صلیب، به دار آویزانتان میکنم. من شما را جمع کردم که آبروی موسی را بریزید، حالا ایمان به موسی آوردید؟ چی دارم میگویم؟ میخواهم بگویم امام زمان علیه السلام که میآید یک تحوّلی میشود این تحوّل. همینطور که ساحرها ساعت هشت مثلاً طرفدار فرعون بودند، هشت و ربع شدند طرفدار؟ بگویید، بگویید: موسی