💢از اشعار خوانده شده در محضر معظم له
علی است آنکه مدح او همی بود شعار من
ربوده عشق او ز کف عنان اختیار من
منزه است از اینکه من بگویمش نگار من
روا بود که خوانمش خدا و کردگار من
نمیشدم چه غالیان اگر ز عشق کافرا
شهی که دین احمدی ز تیغ او رواج شد
بتارک محمَّدی تبارک الله تاج شد
به راه طالبان، حق وجود او سراج شد
ز احترام مُولِدَش حرم مُطاف حاج شد
به دوستی او قسم که حبِّ اوست مشعرا
حدوث ذات پاک او مقارن است با قدم
مساوق است با ازل، مسابق است با عدم
نظام ممکنات از او هماره هست منتظم
خدا نباشد او ولی به این شده است متهم
از آنکه در وجود او جلال اوست مضمرا
وجود ماسوا بود طفیلی از وجود او
به قالب است روح ما، روان فیض جود او
از آن که هست بود ما، همه ز هست و بود او
نمود ایزدی عیان شده است از نمود او
اگر که نیست واجب او ز ممکن است برترا
علی است فرد بی بدل، علی است مثل بی مثل
علی است مصدر دوم، علی است صادر اول
علی است خالی از خلل، علی است عاری از زَلل
علی است شاهد ازل، علی است نور لم یزل
که فرد لا یزال را وجود اوست مظهرا
زمام ملک خویش را سپرده حق بدست او
چه انبیا چه اولیا تمام پای بست او
یکی هماره محو او، یکی مدام مست او
به هر صفت که خوانمش، بود مقام پَست او
نظر به لامکان نما، ببین مقام حیدرا
نوشت کاتب ازل به ساق عرش نام وی
به قدسیان نمونهای نمود از مقام وی
تمام خرَّ سُجّدا فتاده در سلام وی
پیمبران در آرزوی جرعهای ز جام وی
بجز ولای او نشد برایشان میسّرا
به عزم رزم اگر علی سمند کینه هی کند
عدوی او به مرگ خود فغان بسان نی کند
به خَشم اگر غزا کند فنای کل شیء کند
بساط روزگار را، به یک اشاره طی کند
نه فخر اوست گویم ار که کشت عمرو کافرا
قیامت ار به پا شود، علی بپاش میکند
چو این جهان فنا شود، علی فناش میکند
و ما رمیت اذ رمیت، بر تو فاش میکند
که دست دست او بود، ولی خداش میکند
که اوست دست کردگار و اوست عین داور
عنان اختیار من ربوده عشق او ز کف
به اختیار خویشتن دواندم به هر طرف
گهی به طوس میکشد مرا و گاه در نجف
چه دست دست او بود زهی سعادت و شرف
اگر چه در وطن برد که هست ملک شوشترا
💠
@sadeghin_ir