یه پیتزا فردشی نزدیک خونه شهید هست پیک موتوریاش داشتن درباره روزه حرف میزدن یکیشون درباره فواید روزه برای سلامت بدن میگفت یکیشونم به شدت مخالفت میکرد که این حرف آخونداست و این همه گرسنگی توجیه نداره و ... دم دمای افطار بود که حاج حسین و من رسیدیم تا ماشین و پارک کنه صداشون و میشنیدیم و واسه همینم متوجه بحث شدیم یکیشون تا حاجی و دید سیگاری که دستش بود و انداخت پایین و آروم زیر پاش له کرد حاجی خیلی عادی رفت و باهاشون سلام علیک کرد و دست داد و ماه رمضون و تبریک گفت و راهش و کج کرد سمت من که بریم تو خونشون ، یهو اونی که داشت راجع به فواید روزه صحبت میکرد حاجی و صدا کرد و گفت من میگم دیشب دکتره داشت میگفت روزه برای این مریضیا خوبه این دوستمون نمیپذیره حاج حسین خیلی قشنگ و با آرامش‌ گفت:" شما یه هفته میری خونه مادرت ازت هر وعده با غذاهایی که شما و خواهر برادرت دوست دارین پذیرایی میکنه، یه وعدشو میگه من دلم فلان غذا رو میخواد و دلش میخواد شماام اون غذا رو بخورید، هرکی مشتاق تر و حرف گوش کن تر باشه ، پیش مامانش عریزتره و احتمالا مامان تو وعده های بعدی جبران کنه براش! روزه و داستان دینم همینه برادر، اصلا چیکار داری برای سلامتی خوبه یا بده، خدای تو خواسته _ که به خلقت تو اشراف داره و از بچگی مواظب بوده تا بزرگ شی_ تو قرآن گفته و واضح پس حرف کسی نیست خدا خواسته ببینه کی بچه حرف گوش کنیه ، تهش اینه دیگه، بگو چشم و اگه منع پزشکی نداری بگیر... اگرم به هر دلیل نمیگیری ،لااقل تظاهر کن روزه‌ای ! به نقل از علی دوست و همکار شهید؛بازنویسی شده