دلمان عاشق هم بود و ... جماعت نگذاشت طعنه و زخم زبان ،بغض و ملامت نگذاشت پسری عاشق یک دختر رعیت شده بود کدخدا ی بدشان کرد قیامت ....نگذاشت خواستم یار تو باشم همه ی عمر ولی ... حرف زنهای ده و درد حسادت نگذاشت دوستت داشتم و تا به زبانم آمد گونه ام سرخ شد و شرم و خجالت نگذاشت اشک ازمن به تو دلبسته تر ازمن شده بود آمدم تا که بگویم به سلامت ....نگذاشت دست در دست رقیبی و شد این کابوسم لحظه ای فکر مرا دلهره ...راحت نگذاشت ... ~┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄ 🦋 @sagharaneyeshaerane🦋 ~┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄~