خاطرات فردوست 🔻قسمت سی و پنجم 🔸وقتی کشورهای دیگر برای نوع حکومت ما نقشه می کشیدند: رضاخان و ولیعهد و فروغی از کاخ بیروت آمدند. رضاخان سوار ماشین شد و موقعی که می خواست سوار بشود من را دید و گفت حسین از تو خداحافظی می کنم. من هم به او احترام نظامی گذاشتم. او به سرعت سوار شد و تنها با راننده اش رفت. خانواده اش قبلا به اصفهان فرار کرده بودند و رضاخان هم عجله زیادی داشت که سریع تر تهران را ترک کند تا به دست سربازان روسی که هرلحظه ممکن بود از کرج به تهران برسند نیفتد. 📚ظهور و سقوط پهلوی، ج ۱، ص ۱۰۸ ↓ 🌺❄️🌸❄️🌺❄️🌸 🇮🇷 @saghebin 🇮🇷 🌺❄️🌸❄️🌺❄️🌸