📚بہ‌وقت‌ڪتاب: 🥀 ✍🏻نویسند:سیدمهدۍشجاعے پاࢪت ۲۸ انگار که از ازل تاکنون هیچ مصیبتى نبوده است . چرا که حسین بوده است و حسین کافى است تا همه خالءها و کاستیها را پرکند. اما اکنون این حسین است که آرام آرام به تو نزدیک مى شود و با هر قدم فرسنگها با تو فاصله مى گیرد. خدا کند که او فقط سراغى از پیراهن کهنه نگیرد. پیراهنى که زیر لباس رزمش بپوشد تا دشمن که بناى غارت دارد، آن را به خاطر کهنگى اش جا بگذارد. پیراهنى که مادرت فاطمه به تو امانت داده است و گفته است که هرگاه حسین آن را از تو طلب کند، حضور مادى اش در این جهان ، ساعتى بیشتر دوام نمى آورد و رخت به دار بقا مى برد. اگر از تو پیراهن خواست ، پیراهنى دیگر براى او ببر. این پیراهن را که رمز رفتن دارد و بوى شهادت در او پیچیده است ، پیش خودت نگاه دار. البته او کسى نیست که پیراهن را بازنشناسد. یعقوب ، شاگرد کوچک دبستان او بوده است . ممکن است بگوید: ))این ، پیراهن عزت و شهادت نیست . تنگى مى کند براى آن مقصود بزرگ . برو و آن پیراهن امانت تو شهادت را بیاور، عزیز برادر!(( به هر حال آنچه باید و مقدر است محقق مى شود، اما همین قدر طوالنى تر شدن زمان ، همین رد و بدل شدن یکى دو نگاه بیشتر، همین دو کالم گفتگوى افزونتر، غنیمت است . این زمان ، دیگر تکرارپذیر نیست . این لحظه ها، لحظاتى نیست که باز هم به دست بیاید. همین یک نگاه ، به دنیا مى ارزد. دنیا نباشد آن زمان که تو نیستى حسین ! پیراهن را که مى آورى ، آن را پاره تر مى کند که کهنه تر بنماید. بندهاى دل توست انگار که پاره تر مى شود و داغهاى تو که تازه تر. مگر دشمن چقدر بى حمیت است که ممکن است چشم طمع از این لباس کهنه هم برندارد؟! ممکن ؟! مى بینى که همین لباس را هم خونین و چاك چاك ، از بدن تکه تکه برادرت درمى آورند و بر سر آن نزاع مى کنند. پس خودت را مهیا کن زینب که حادثه دارد به اوج خودش نزدیک مى شود. این حسین است که پسش روى تو و پیش روى همه اهل خیام ایستاده است و با نوایى صدا مى زند: ))اى زینب ! اى ام کلثوم ! اى فاطمه ! اى سکینه ! سالم جاودانه من بر شما!(( از لحن کالم و سالم در مى یابى که این ، مقدمه وداع با توست و کالمهاى آخر با عزیزان دیگر: ))خواهرم ! عزیزان دیگرم ! مهیا شوید براى نزول بال و بدانید که حافظ و حامى شما خداوند است . و هم اوست که شما را از شر دشمنان ، نجات مى بخشد و عاقبت کارتان را به خیر مى کند. و دشمنانتان را به انواع عذابها دچار مى سازد. و در ازاء این بلیه ، انواع نعمتها و کرامتها را نثارتان مى کند. پس شکایت مکنید و به زبان چیزى میاورید که از قدر و منزلتتان در نزد خدا بکاهد...(( سکینه هم به وضوح بوى فراق و شهادت را از این کالم استشمام مى کند. اما نمى خواهد با پدر از پشت پرده اشک وداع کند. چرا که جایگاه خویش را در قلب حسین مى داند و مى داند که گریه او با دل حسین چه مى کند. ادامه دارد... 🕯🍂' الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🖤🍃'