💞 هست مجلس میهمانی بود پیر مرد از جایش برخاست تا بیرون برود... اما وقتی ڪه بلند شد، عصای خویش را برعکس بر زمین نهاد.. و چون دسته عصا بر روی زمین بود، تعادل کاملی نداشت... عده ای فکر ڪردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده است... صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت: چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟! پیر مرد آرام و متین گفت: زیرا انتهای عصای من خاکی است، خواستم فرش خانه تان خاکی نشود. ""مواظب قضاوتهایمان باشیم.... "" چه زيبا گفته اند که: برای ڪسی ڪه میفهمد هیچ توضیحے لازم نیست ، و برای ڪسی ڪه نمیفهمد هر توضیحے اضافه است. آنانکه می فهمند عذاب میکِشند ، و آنانکه نمیفهمند عذاب می دهند . "مهم نیست که چہ "مدرڪے" دارید مهم این است که چہ "درڪے" دارید." ‎‌‌‌‎ ‎‌‌‎@salahshouran313