انقدر حسین مستاصل بود یهو دید یه ندایی از آسمان آمد گفت حسین جان نگران نباش بچه رو بسپار به ما، ما خودمون اینجا سیرابش میکنیم دایه ای در بهشت براش آماده کردیم... خب اینو به حسین گفتین رباب چه کند...