تابستان سال ۸۰ بود.☀️ با بچه‌های پایگاه تصمیم گرفتیم تحت عنوان کانون فرهنگی، بچه های محل را جذب مسجد کنیم. اونموقع خودم فرمانده پایگاه بودم😌 اطلاعیه زدیم و شروع کردیم به جذب نوجوونها...👬 ۴۰۰ تا بچه ثبت نام کرد. آقا بچه بود که تو مسجد قُل می زد. هر شب با هیئت امناء دعوا داشتیم.(که البته با قربون و صدقه و خدمت و محبت بچه‌ها آروم آروم تو راه اومدن) کارت نماز داده بودیم به بچه‌ها و توی نمازجماعت‌ها بچه از سر و کله هم بالا می رفت.حتی نماز جماعت صبح. برای امضای کارت نماز مسئول گذاشته بودیم. تصمیم گرفتیم برای کادرسازی و تربیت نیرو به همه بچه‌ها مسئولیت بدیم.😐 تصور کن ببین به ۴۰۰ تا بچه مسئولیت بدیم چی میشه.🤪 از این کارتهای بالا(که بعنوان خاطره نوستالژیک نگهش داشتم) صادر کردیم و انواع و اقسام مسئولیتها: ✅ مسئول آوردن رحل ها ✅ مسئول چیدن رحل ها ✅ مسئول آوردن قرآن ✅ مسئول چیدن قرآن تازه ؛ ✅ مسئول جمع کردن رحلها😅 و... خلاصه مسئول آوردن تابلو وایت برد، ماژیک ها، پاک کردن تابلو، آوردن پذیرایی، جمع کردن آشغالهای پذیرایی😂 باورتون نمیشه ۴۰۰ تا مسئولیت اختراع کرده بودیم و کارت صادر شد. گرچه برای ما ساده و حتی خنده دار بود اما برای بچه ها انگیزه و رقابت درست کرده بود در حد تیم ملی. چندسال بعد همون بچه ها شدند شورای پایگاه و اعضای پایگاهی که چندین نوبت در طرح اسوه و جشنواره مالک امتیاز آورد.🇮🇷 بله قدر تابستان طلایی را بدانیم.🌹 https://eitaa.com/salmanmohamadi