از اين دسته مي توان به: أحمد بن محمّد بن حسن بن الوليد ـ كه شيخ مفيد روايات فراواني را از او نقل كرده است ـ، و أحمد بن محمّد بن يحيی عطار ـ كه شيخ صدوق روايات بسياري را از او نقل كرده است ـ ، و نيز حسين بن حسن بن أبان اشاره كرد. صاحب معالم در اين باره مي گويد: ترك التعرّض لذكرهم في كتب الرجال ليس إشعاراً بعدم الاعتماد عليهم ، فإنّ الأسباب في مثله كثيرة ، وأظهرها أنّه لا تصنيف لهم ، وأكثر الكتب المصنّفة في الرجال لمتقدّمي الأصحاب اقتصروا فيها على ذكر المصنّفين وبيان الطرق إلى رواية كتبهم. يعني: عدم بررسي مشايخ در كتب رجالي به سبب عدم وثاقت آنها نيست، بلكه اسباب گوناگوني در اين امر وجود دارد كه ظاهرترين سبب اين است كه آنها تأليفي از خود نداشته اند و از آنجا كه بيشتر كتب رجالي به بررسي احوال صاحبان كتب و طرق آنها اختصاص دارد، اين افراد (= مشايخ) مور بررسي رجالي قرار نگرفته اند. بر اساس اين شيوه، در كتب مشهور نيازي به بررسي سندي نيست و حتّي اگر كتابي به طريق وجاده نقل شده باشد، ارزش و اعتبار آن كاشته نمي شود. در اين باره تصريحات بسياري از علماي شيعه به چشم مي خورد كه به نمونه اي از آن اشاره مي نماييم: محقّق مجلسي (پدر علامه مجلسي) مي نويسد: وجاده ـ در صورتي كه انتساب كتب به مؤلّفانش خالي از خدشه باشد ـ اشكالي ندارد. علامه مجلسي هم در اين باره مي گويد: أظهر در وجاده، جواز عمل به كتاب هايي است كه انتساب آنها به مؤلّفانش خالي از خدشه باشد، مانند كتب اربعه و ديگر كتب مشهوره. و خواجوئي مي گويد: ضعف طريق به صاحبان كتاب يا أصول مشتهوره [در ارزيابي سندي] ضرري نمي رساند. از همين روست كه قدماء روايات كتبشان را به سبب آن كه از كتب مشهوره گرفته شده، روايات صحيحه مي دانند. شيخ صدوق در ديباجه كتاب من لا يحضره الفقيه مي نويسد: لم أقصد فيه قصد المصنّفين في إيراد جميع ما رووه، بل قصدت إلى إيراد ما أفتي به و أحكم بصحّته و أعتقد فيه أنّه حجّة فيما بيني و بين ربّي ـ تقدّس ذكره و تعالت قدرته ـ. و جميع ما فيه مستخرج من كتب مشهورة عليها المعوّل و إليها المرجع، مثل: كتاب حريز بن عبد الله السجستاني. يعني: در اين كتاب قصد نداشتم هر چه به من روايت كردهاند همه را بياورم مانند ديگر مصنّفان كه آنچه شنيدهاند مىآورند، بلكه منظورم اين بود كه آن دسته از رواياتى كه بدان فتوا مي دهم و به صحّتش وثوق و قطع دارم و بدان حكم مي كنم بياورم، و اكنون اعتقادم در بارهاش چنين است كه آن حجّت ميان من و پروردگارم مي باشد. و آنچه در اين كتاب ذكر شده تمامى مأخوذ و دريافت شده از اصول مشهوريست كه همه اعتماد بر آنهاست و احكام را از آنها بايد گرفت مانند: كتاب حريز بن عبد الله سجستانى. و يا در كتاب مقنع مي گويد: إنّي صنّفت كتابي هذا، و سمّيته كتاب المقنع، لقنوع من يقرأه بما فيه، وحذفت الأسانيد منه لئلا يثقل حمله، و لا يصعب حفظه، و لا يملّ قارئه، إذ كان ما أبيّنه فيه في الكتب الأصولية موجوداً مبيّناً عن المشايخ العلماء الفقهاء الثقات ـ رحمهم الله ـ. يعني: اين كتاب را مقنع ناميدم چرا كه هر كس آن را بخواند به محتواي آن قناعت مي كند [و نياز به مراجعه به كتابي ديگر را ندارد]. و براي آساني حمل آن، و اين كه حفظ نمودن مطالب آن آسان شود و خواننده از خواندش دلگير و آزرده نشود، سند روايات را حذف نمودم، چرا كه مطالب آن در كتب مشايخ و فقهاي ثقه وجود دارد. با اين بيان معني قول جمعي از علماء كه بسياري از أسانيد و طرق را تنها براي تيمّن و تبرّك مي دانند بيشتر مشخص مي شود. محقّق مجلسي (پدر علامه مجلسي) در اين باره مي نويسد: ظاهر قدماء اين است كه مطالبشان را از كتب معتبره مشهوره نقل مي كرده اند، پس هنگامي كه صاحب كتاب ثقه باشد، خبر صحيح است، و نيازي به بررسي سندي نيست، چرا كه نقل سند به كتب مشهور تنها براي تيمّن و تبرّك است. شيخ طوسي ـ قدس سره ـ هم در مشيخه عباراتي را نقل مي كند كه چنين مطلبي را مي توان از آن استظهار نمود. او در ابتداي مشيخه مي گويد: ذكر طرق و اسانيد در مشيخه تنها براي اين است كه روايات مرسل نشود. وي در خاتمه مشيخه و پس از ذكر طرق و اسانيد مي گويد: در اين مشيخه، تنها بخشي از طرق و أسانيد را ذكر نمودم، چرا كه ذكر تمامي طرق و أسانيد به طول مي انجامد، و شرح آن در فهارس تأليف شده توسط شيوخ و نيز فهرستي كه من نگاشته ام آمده است. ادامه 🔽🔽🔽 @derasatfielmrejal @salmanraoofi