هرکس می آمد خواستگاری به فاطمه می گفتند و پاسخ منفی را از خودش می شنیدند. علی که رفت نزد پیامبر، جوانی بود که هیچ از دنیا نداشت جز شمشیر و شتر و یک زره.کارگری میکرد برای درآوردن روزی! اما اعتبارش به ایمان بود و تقوا و اخلاقی که زبان زدش کرده بود. رسول خدا اختیار زندگی فاطمه را به فاطمه سپرده بود. فقط اسم علی که آمد فاطمه در سکوت، صورتش رنگ گرفت.❤️ پیامبر لبخند زد و فرمود الله اکبر، سکوت او یعنی اقرار به خواستن. پیامبر خبر موافقت فاطمه را که داد علی خوشحال و شرمگین سر پایین انداخت. حال و هوای علی، لبخند به لب پیامبر آورد. فاطمه💖 و علی💛 با اندک، زندگی شیرینی ساختند که هنوز هم مثال است...