امروز صبح به یک هنرستان دخترانه دولتی در منطقه دولت آباد تهران رفتم. جلسه 4 ساعت طول کشید! سوالات بچه ها بسیار گسترده و متکثر بود. سوال اول درباره تتلو بود و سوال آخر درباره اینکه اصلا آیا در زمان شاه شکنجه انجام میشده یا نه؟ که گفتم برای این سوال لازم نیست توضیح زیادی بدهم. یک جایی هست به اسم موزه عبرت که بروید ببینید چه خبر بوده. جالب اینکه اصلا اکثرشان اسم آن را هم نشنیده بودند و من نمیدانم چرا خیلی از مدارس حتی یک اتوبوس نمی گیرند تا بچه ها را به آنجا ببرند. نکته جالب این بود که به نسبت مدارس پسرانه، سوالات شان کمتر سیاسی بود. دقیقا به همان علتی که در فضای عمومی جامعه هم مردها بیشتر از زنان اخبار را دنبال می کنند و بیشتر دغدغه های سیاسی دارند، بازتابش در دختران نوجوان هم مشخص بود که البته امر خوبی نیست. همیشه فکر می کردم فقط موقع سخنرانی در هیاتها خانمها دائم با هم حرف می زنند، ولی خب اینجا هم همین بود:) بعضی هایشان هم اینقدر با صدای بلند و حالت جیغ صحبت می کردند که واقعا متوجه سوال نمی شدم. آخرش هم بامزه تمام شد، برخلاف بیشتر مدارس که جلسات معمولا با یک صلوات تمام می شود، صدای دست و جیغی بود که حسن ختام جلسه بود! یکی شان هم با لحن نسبتا مردانه گفت؛ «آقا خیلی خوش گذشت، لطفا بازهم بیا! این مدرسه که ما رو به اون موزه ای که گفتی نمیبره! لا اقل شما به مدیرمون بگو ما رو ببرن!» و من هنوز دارم فکر میکنم که بعید است بتوانم هر مدرسه ای که یکبار رفتم را دوباره بروم، اولویت با مدارسی است که هنوز نرفته ام اما باید دقیقا چه کار کرد تا این جلسات با حضور افراد دیگر ادامه دار باشد؟