آخرین باری که اومدم طلاییه ۴ سالم بود
نمیدونستم راهیان نور چیه
یه روز صبح ساعت چهار و پنج مامان و بابام دستمو گرفتن و بردن دم جامعة القران شهرمون و سوار اتوبوس شدیم
قشنگ این گنبد زردش یادمه.
مامانم میگفت اینجا طلائیه است!
گفتم یعنی اینجا طلا داره؟
گفت ن!
و کم کم برام از جنگ تعریف کرد ...
حالا ارزش اینکه کجا بودم رو یه ذره درک میکنم.