حریم‌خصوصی‌ِیک‌سرباز ؛
طلائیه ... سر زمین همت و باکری و زین الدین ها ... سرزمین بدر و خیبر ... سرزمین تشنگی کربلای ایران .
آخرین باری که اومدم طلاییه ۴ سالم بود نمی‌دونستم راهیان نور چیه یه روز صبح ساعت چهار و پنج مامان و بابام دستمو گرفتن و بردن دم جامعة القران شهرمون و سوار اتوبوس شدیم قشنگ این گنبد زردش یادمه. مامانم میگفت اینجا طلائیه است! گفتم یعنی اینجا طلا داره؟ گفت ن! و کم کم برام از جنگ تعریف کرد ... حالا ارزش اینکه کجا بودم رو یه ذره درک میکنم.