حوالی ۴ صبح اذان زاهدان رو گفت
چند کیلومتری زاهدان بودیم.
راننده از اون آدما بود که زیاد وقت نماز براش مهم نبود.
از تو اتوبوس ۲۶ نفره سه نفر کلا برا نماز پیاده شد
راننده و من و رفیقم !
جای توقف نبود. یارو هم میخواست بپیچونه تا زاهدان. اگه میموندیم تا برسیم نماز قضا میشد.
من اهل دعوا و بحث و اینا نیستم. ولی خب رفیقم بود.
هیچی دیگه یارو رو مجبور کرد وایسه
رو زمین سرد بدون هیچ زیر اندازی برای خدا قامت نماز بستیم...
الله اکبر ...
#سفرنامه_۲