📚🖊️ خاکریز خاطرات سردار لاله ها شهید سعیدی 📖 / شهید محمد جعفر سعیدی مدتها بود که فرمانده بسیج گناوه بودند. ساعت ها با او می نشستیم. صحبت می کردیم. درد و دل می کردیم. اما هیچ کدام از این موضوع اطلاع نداشتیم. تا اینکه امضای او را در پایین یکی از نامه ها به چشممان خورد.  ایشان بسیار فروتن و متواضع  بودند.     در یکی از روزها او را به روی کشتی الجزیره خارگ دیدم. این کشتی به سمت بوشهر می آمد. از عرشه کشتی پیاده شد. او را به گرمی در آغوش گرفتم. لبخند ملیحی گوشه لبش نقش بسته بود. از او پرسیدم: « به کجا می روی؟» پاسخ داد:« به بوشهر و سپس جبهه.» گفتم:« خوشبحالت.» بعدها فهمیدم عملیاتی در راه بود و او را قبل از آغاز عملیات فراخوانده بودند. شهید سعیدی بسیار فرمانده زرنگی بود. علی رغم اینکه در آغاز جوانی بود بدنی بسیار ورزیده و آماده داشت و بی ادعا با همه نیروهایش در صحنه بود. همه او را دوست داشتند. شهید سعیدی فرمانده معتقدی بود. یک روز به همراه نیروها در مسجد ناوتیپ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودیم. چهار ردیف سینه زن در اطرافم گرد آمده بودند. من نوحه می خواندم و آنها سینه می زدند. ناگهان چشمم به او افتاد. شهید سعیدی آرام آرام وارد مسجد شد و خود را در یکی از صفوف سینه زنی جا کرد و بعد از اتمام سینه زنی خود را به مقر فرماندهی رساند. 🖊️/ راوی :مداح اهلبیت(ع) مرحوم حسن توزی 🇮🇷 شما هم دعوتید ...🇮🇷 🌐 کانال رسمی را در به ادرس زیر دنبال کنید: https://eitaa.com/joinchat/2233860114C85ab382f71 رسانه شهداء باشیم ...