♦️ هنگ سوم قسمت 12
خاطرات اسیر عراقی
دکتر مجتبی الحسینی
🔸 آنروز غذایی به ما ندادند در حالیکه تامین آب و غذای ما جزء وظایف آنها بود، اما آنها این گونه با ما برخورد کردند. تنها جرممان این بود که سرباز پزشک بودیم و نه افسر پزشک، تصمیم گرفتیم برای فرار از دست آنان هیچ فرصتی را از دست ندهیم.
♦️ حدود یک ربع بعد، بیسیم چی تانک فرمانده تیپ که براثر اصابت ترکش به دست راستش مجروح شده بود، با یک جیپ از گرد راه رسید. پس از پرس وجو معلوم شد تانک فرمانده تیپ در جنوب اهواز و داخل جنگل اطراف شهر مورد اصابت گلوله آرپی جی انقلاب اسلامی قرار گرفته است. از شنیدن این خبر، یکه خوردم. آیا واقعاً نیروهای ما وارد جنوب شهر اهواز شده و بر آن اشراف پیدا کرده بودند؟ آنچه را که می شنیدم باور نکردم. از فرصت استفاده کرده، با کمک دکتر نعیم، استوار مجروح را برداشته و به سمت نشوه فرار کردیم. در آنجا موضوع را به اطلاع فرمانده رساندم. او گفت: «همین جا بمانید و برنگردید.» روز بعد دکتر نعیم به اتفاق دوستانش، دو خلبان اسیر ایرانی را به قرارگاه لشکر پنجم در بصره آورد.
♦️ دکتر «نعیم» قضیه اسرا را این گونه برایم شرح داد: روز ۲۸ سپتامبر ۱/۱۹۸۰ مهر ۱۳۵۹ یک فروند هواپیمای «فانتوم» سقوط کرد و دو خلبان آن که یکی سروان و دیگری ستوان یکم بودند به اسارت در آمدند. فرمانده قرارگاه، ما را مامور مراقبت از ایشان کرد. آن دو از روحیه بسیار خوبی برخوردار بودند. به آنها آب و غذا تعارف کردم ولی نپذیرفتند. قدری با آنها به زبان انگلیسی صحبت کردم. متعجب شده و گفتند آیا سرباز عراقی به این سلیسی انگلیسی صحبت میکند؟ در جواب گفتم من پزشک هستم. پرسیدند: «پس چرا با ما مبارزه میکنی؟ جایی که الان شما ایستاده اید، خاک سرزمین ماست.» به آنها گفتم: اجازه بدهید برایتان بگویم. من یک پزشک سرباز هستم و به این جنگ اعتقادی ندارم از حزب بعث متنفرم و امام را دوست دارم ولی چاره ای جز شرکت در این جنگ ندارم و از این بابت از شما و ملت مسلمان ایران معذرت میخواهم.» پس از این گفتگو قلبهایشان آرام گرفت و شروع به خوردن غذا و آب کردند. سپس به ما دستور دادند آنها را به قرارگاه لشکر ۵ منقل کنیم. در طول راه مورد آزار و اذیت قرار نگرفتند اما راننده آمبولانس ما استوار «رحیم شاسوار» - کردی بود ساکن سلیمانیه - کفشها و دستکشهایشان را دزدید و ما از ترس اطلاعات ارتش او را مورد نکوهش قرار ندادیم.
♦️علائم حقیقی درگیری
پس از مراجعت به نشوه با یگانهای نظامی که در حمله این محور شرکت داشتند و با عبور از جاده نشوه، کوشک، طلائیه، جفیر، پادگان حمید، و جاده اهواز خرمشهر به طرف اهواز پیشروی کرده بودند آشنا شدم. نیروهای این محور وارد ۱۶ کیلومتری جنوب اهواز شده و در داخل جنگلی که در جنوب شهر واقع شده است، استقرار یافته بودند.
👈 این یگانها عبارت بودند از تیپ بیستم مکانیزه متشکل از سه هنگ پیاده موتوری، گردان تانک هنگ سوم، تیپ هشتم مکانیزه، گردان تانک مقداد از تیپ ٦ زرهی، گردان تانک الحسین از همین تیپ، چند گروهان پشتیبانی از واحد مهندسی ارتش، پدافند هوایی و پدافند زرهی تحت پشتیبانی دو توپخانه سنگین گردان ١٢ و ٣٦ و تیپ مکانیزه به عنوان یک نیروی ذخیره.
♦️من از اهداف و ماموریت این نیروهایک سال بعد یعنی در آوریل آگاه شدم. در آن تاریخ با فرمانده تیپ بیستم ۱۹۸۱ / فروردین ۱۳۹۰ سرهنگ ستاد عبدالمنعم سلیمان در ضیافت ناهاری که در واحد سیار پزشکی ۱۱ تهیه شده بود ملاقات کردم. او ضمن اشاره به نبردهای شوش و دزفول گفت: ماموریت نیروهای ما قطع جاده اهواز - خرمشهر و محاصره اهواز از جنوب این شهر میباشد تا لشکر ۹ زرهی که با عبور از جاده تنگه چذابه ، بستان سوسنگرد، حمیدیه، به سمت شمال اهواز پیشروی میکردند بتواند به راحتی حمله ای را از شمال این شهر آغاز و استان خوزستان را از دیگر استانهای ایران جدا کنند.
♦️ ناگفته نماند که کار این سرهنگ در دانشکده افسری، تدریس بود.
بالاخره نیروهای محور ما موفق شدند جاده اهواز خرمشهر را قطع کنند و اهواز را از ضلع جنوبی به محاصره در آورند، ولی به دلیل مقاومت دلیرانه اهالی منطقه حمیدیه و سوسنگرد و پشتیبانی نیروهای پاسداران از آنها، نتوانستند به شمال اهواز دسترسی پیدا کنند و چون قادر به اشغال شهر سوسنگرد نشدند پس از تحمل خسارات جانی و مالی بالاجبار به خارج از شهر عقب نشینی کرده و در مواضع دفاعی خودشان مستقر شدند.
هنگ سوم
#ادامه دارد ....
@jAmAndgA90ZA