اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزال - عصر عاشورا و امام حسین علیه السلام آهسته تر حسین داری تو از دلِ حرمِ خود خبر حسین تو می کنی وداع من می‌زنم دو دستِ خودم را به سر حسین من جای مادرم بوسه زدم به حنجرِ خشکِ برادرم آنقدر داغ بود لبها که هیچ سوخته جان و جگر حسین گفتی برایشان؟! گفتی که زینتی روی دوشِ پیمبری؟! کفتی که کیستی؟! گفتی و ریخت بر سرِ تو شمر و‌ شَر... حسین ای شاهِ بی سپاه شد آسمان به پیشِ نگاهِ شما سیاه ای کاش ذوالجناح افسانه بود و می زد از این پهنه... پَر... حسین بر پشتِ مَرکبت جانانِ من بمان نگران است زینبت تو بی رمق شدی پس لااقل تنت تهِ گودی مبر حسین غلتید پیکرت لرزید مادرِ تو و می دید خواهرت شد گرد و خاک وای یک لشکر آمده که بریزد روی سرت سرنیزه‌یِ سَنان چه می کند عزیزِ دلم با لب و دهان چکمه گذاشتند پیشِ دو چشمِ فاطمه بر روی پیکرت تقصیرِ زینب است اینجای روضه مثلِ تنت نامرتّب است تو پشت و رو شدی خنجر نشسته جای گلویت پسِ سرت ای وایِ من حسین بَد می بُرند رأسِ تو را از بدن حسین بی پیرهن حسین بر نیزه ای نشسته سرت دیده دخترت اصلاً عجیب نیست اسبِ سپاهِ کوفه خدایا نجیب نیست پامالِ کینه‌ای در بینِ ندبه پیشِ تو غش کرد مادرت @sehreashk