اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزل  صلح و غصّه‌هایِ غزّه و عراق و سوریه و ..... از صلح آنچه می‌شنوم جز شعار نیست علمی که بی عمل شده که افتخار نیست حسرت به دل شدم که در اخبار بشنوم یک روز در جهان خبر از انفجار نیست هر چند پایِ پرچمِ صلح و عدالتیم همسایه‌هایِ کشورِ ما را قرار نیست با هم برادرانه بیا دردُدل کنیم شعر و شعار که سندِ اعتبار نیست بازویِ طفلِ بی‌رمقی‌ را گرفته‌ای غنچه که زرد شد خبری از بهار نیست خاکِ عراق و سوریه در شعله‌یِ نفاق از غزّه آنچه دیده شود جز غبار نیست کودک به خون تپیده و زخمِ زبان زدن‌.... بر مادری که غصّه و غم دیده  عار  نیست شیخان میانِ قصر و یتیمان در اضطراب ساکت نشسته‌اند و خبر از هَوار نیست اهلِ سکوت با نَجِسان هم‌پیاله‌اند‌ بیچاره آنکه بر غمِ غزّه دچار نیست ما معتقد به آمدنِ یارِ کعبه‌ایم‌ راهِ نجاتِ خلق به جز تکسوار نیست امّا نمی‌شود بِنِشینیم بی‌خیال این راهِ شیعه نیست رَهِ انتظار نیست چشم‌انتظار روز و شبش می‌شود تلاش با هر که بی‌خیال شود  یار  یار  نیست @sehreashk