🔸خاطره ای از یک جهادگر حقیقی🔸 بچه شمال بود ، اما من اولین بار کلیومترها دورتر از شمال او را دیدم … روستاهای خوش آب و هوای مازندران کجا و بیابان های خشک و داغ بلوچستان کجا ؟ من اولین بار علی را در استان سیستان و بلوچستان ، دهستان هودیان دیدم ؛ یادش بخیر سال ۸۸ بود که در یک اردوی جهادی با هم بودیم ؛ شرایط خیلی سختی بود … بعد از اردو از بین تمام بچه های آن اردو فقط ۲ نفر حاضر شدند دوباره پایشان را به آن روستا بگذارند؛ علی ، یکی از آن ۲ نفر بود. اخلاص علی هیچ وقت یادم نمی رود ؛ هر وقت دوربین عکاسی و فیلم برداری می آمد ، علی غیبش می زد ، هر چه در بین عکس ها می گردم ، به جز چند عکس از آخرین اردویی که خودش سرگروه بود، عکسی از علی نمی بینم ؛ شاید دوست نداشت کسی غیر از خدا مجاهدت هایش را ببیند … گفتم آخرین اردو … آخرین اردویی که به هودیان رفت … بهش گفتم نام و رمز عملیات اردوی جهادی رو پیامک می کنم؛ گفت بگذار اسم اردو را خودم انتخاب کنم؛ اردوی جهادی شهید گمنام. بعداً فهمیدم علی با شهدای گمنام سر و سری داشته … پیکر علی هم در خانطومان سوریه گمنام ماند … بعداً فهمیدم که آخر تمام نوشته هایش این جمله را می نوشت ؛ آخر کار بسیجی شهادت است و حقیقتاً هم آرزویش بود. علی جمشیدی اولین شهید مدافع حرم شهرستان نور ، ۱۷ اردیبهشت سال ۹۵ ، در خانطومان سوریه به شهادت رسید ، روحش آسمانی شد و پیکرش بر روی زمین ، گمنام ماند … علی ، نور را نورباران کرد ، علی ایران را نورباران کرد ، زمین را نورباران کرد… دلم هوای علی را کرده است ؛ شهید عزیز من ، برای ما دعا کن توان ادامه ی مسیر نوربارانت را داشته باشیم . ان شاء الله که خدمت به مستضعفین راه ما و شهادت عاقبت ما ⁦🇮🇷⁩ پایگاه بسیج فضای مجازی sapp.ir/basijtv https://eitaa.com/basijtv