عبدالمطلب میدونه همه اینا برای اینه که بچه رو بزنن...
اومد چیکار کرد؟!
مکه شهر توریستیه شهر تجاریه، ورود و خروج غریبه عادیه، میتونه تیم ترور و ربایش بیاد بچه رو ببره...
اونوقت عبدالمطلب چیکار کرد؟! یک هفته نگذشت پیغمبرو گمش کرد...
یهو دیدن این بچه نیست...
عه عبدالمطلب بچه کو؟!
گفت: دادیمش به دایه!!
دایه دادی؟!
برا چی؟!
گفت: مادرش شیرش کم بود!!!
خب دایه کجا هست؟!
دادم از مکه ببرن بیرون هوا یه خورده خوب نبود...
کجا دادی؟!
به شما چه ربطی داره!!
(اینکه میگن عادت عرب این بود که بچهها رو میدادن میبردن بیرون همه الکیه! چیچی بچه ها رو عادت بود میدادن میرفت بیرون، به غیر از پیامبر ما یه دونه دیگه رو پیدا کنین که اینو داده باشن و رفته باشه علیبنابیطالب را دادن به دایه؟! حمزه عموی پیغمبر یک ماه از پیغمبر بزرگتر بود حمزه رو دادن به دایه؟! این حرفها کدومه...)
نه!! پیغمبر در مکه امنیت نداشت حلیمه توجیه بود، ایشون رو برد پنج سال گذشت بچه رو آورد...
گفت آقا دیگه نمیتونیم حفاظتش کنیم!!
چرا؟!
پیدامون کردن