تو یه جمعی بودیم، بحث شب‌ یلدا و این چیزا بود. یکی گفت: _ هندونه با من! یکی دیگه گفت: _ تزئینات با خانواده‌ی من! و... داشتم به این فکر می‌کردم که از بعدِ شهادت سردار، دِے برام مثل ماهِ مُحَرَّم شده! دیگه حوصله‌ی جشن و یلدا و این چیزارو ندارم! ✍•