این تیر و ترکشهایی که تمامی نداشت در همان روزها و لحظههای سنگین ابتدایی بعد از شهادتش یکی از بهاصطلاح دوستان مادر قلبش را نشانه گرفت💔
از آن سر شهر تماس گرفته بود و به مامان فاطمه(مادر شهید) گفته بود: تو لیاقت این بچه رو نداشتی باید این بچه رو میفرستادی بره خارج از کشور کیف کنه یا با دو تا دختر درستوحسابی آشناش میکردی نه که بفرستی سوریه برای جنگ ...😡آخر سر هم تیر خلاص را زده بود: خوب شد دیگه بچهات رفت سهمیه دکترای خودت و دخترت درست شد.
چقدر فکر بعضی از بعضی آدمها حقیر است آنهایی که روح بزرگ مادرت را درک نمیکنند 🤐مادری که سعی داشت به پسرش راه آسمان را بیاموزد نه اهل دنیا شدن را. مادری که رؤیایش روسفیدی نزد مادر سادات بود و هست .
مادری که فقط نفس عمیق کشیده بود و جوابی نداده بود به این حرفهای باطل باید چه جوابی میداد به کسی که هیچ درکی از دنیای تو نداشت به دایه مهربانتر از مادر.
نگاه خیلیها شبیه دایه مهربانتر از مادر بود
هنوزم حتی یک ماه از شهادت نگذشته بود که کسی در خانه را زده و گفته بود : بچهام مریضه بیست میلیون لازم دارم شنیدن بعد از شهادت محمد شما دستتون از نظر مالی باز شده یه بیست میلیون به من بدید پولی نیست در مقابل پولی که شما گرفتید... چطور باید جواب اینها را داد تو که نیروی رسمی نظامی نبودی یک نیروی داوطلب بودی نیروی داوطلب هم که حق مطالبه پول ندارد 🤷♂برای دل خودش رفته برای پول که نرفته و پولی که نداده بودند هیچ بلافاصله بعد از شهادتت حتی حساب پسانداز خودت را هم بلوکه کردند🙄 همان مبلغ ناچیز مدتها طول کشید تا از بانک آزاد شد یادت هست که روز خاکسپاری دور مزارت نرده کشیدند که خانوادهات راحت و بدون مزاحمت انبوه تشییعکنندگان با تو خداحافظی کنند 🙂مبلغی که بابا علی(پدر شهید) بابت آن نردهها پرداخت کرده بود دود از سرم بلند کرد🤯. بعد خیلی ها خیلی راحت از پول حرف میزنند😕 و خیال میکنند تو جانت را بابت پول وسط گذاشتی و خانواده ات با خونبهای تو بارشان را برای همیشه بستند🖤
☘برگرفته از کتاب یک روز بعد از حیرانی (زندگی نامه شهید مدافع حرم محمدرضا دهقان امیری)به قلم فاطمه سلیمانی ازندریانی ☘
شادی روح شهید صلوات
@shahid_mostafasadrzadeh