📗 کتاب " تاثیر نگاه شهید " (۶۳)
🌟 ادامه ی کتاب :
2⃣بخش دوم: محبت شهيد به
اساتيد و همكاران دانشگاه امام حسين(علیهالسلام)
🖊 آقاي مهدی میرزایی- همكار شهید
عباس و سردار اباذري برای شرکت در یادواره 40 شهید از دهستان فتحیخوان به رشت آمده بودند. دقایقی را صرف گشت و گذار در شهر کردیم. در بازار چشم عباس به یک شانه چوبی افتاد و از آن خوشش آمد. هنوز داشت نگاهش میکرد که من پولش را حساب کردم و آن را خریدم. بعد از شهادتش دلم خوش بود که به اندازه پول یک شانه به او محبت کردهام.
در همان ایام یک شب عباس را در خواب دیدم. خوشحال بود. میدانستم که شهید شده است. به او گفتم به خاطر همان شانه چوبی که برایت خریدم در دنیای دیگر، هوای ما را داشته باش. با چهره خندان گفت:«باشه!»
ادامه دارد ...