📗 کتاب " تاثیر نگاه شهید " (۱۵۷) 🌟 ادامه ی کتاب : 3⃣بخش سوم : محبت شهيد به فاميل‌ها و بستگان 🖊مادربزرگ شهید مادري را مي شناسم كه به همراه دخترش در یک خانه استیجاری زندگی می کند و وضع مالی چندان خوبي ندارد و زندگی اش به سختي می گذرد. یک روز آن خانم به خانه ما آمد. بعد از احوالپرسی گفت: خواب نوه شهيد شما را دیده ام. برايم تعريف كرد:«زنگ خانه ما به صدا درآمد. من جلوی در رفتم. دیدم شهيد دانشگر است با دو تا ظرف غذا در دستش. گفت یک غذا برای شما و یک غذا برای دخترت و بعد چند شکلات هم به من داد. دیدم چند متر دورتر یک ماشین است که درآن پر از غذاهاي بسته بندي است. شهيد عباس به سمت ماشین رفت. ناگاه از خواب بیدار شدم.»