📚بہ‌وقت‌ڪتاب: 🥀 ✍🏻نویسند:سیدمهدۍشجاعے پاࢪت ۳۶ فاطمه بر مى خیزد و حسین نیز، اما تو فرو مى نشینى . حسین مى ایستد اما تو فرو مى شکنى ، حسین بر مى نشیند اما تو فرو مى ریزى . مى دانى که در پى این رفتن ، بازگشتى نیست . و مى دانى که قصه وصال به سر رسیده است و فصل هجران سر رسیده است . و احساس مى کنى که به دستهاى حسین از فاطمه کوچک ، نیازمندترى و احساس مى کنى که بى رهتوشه بوسه اى نمى توانى بار بازماندگان را به منزل برسانى . و ناگهان به یاد وصیت مادرت مى افتى ؛ بوسه اى از گلوى حسین آنگاه که عزم را به رفتن بى بازگشت جزم مى کند. چه مهربانى غریبى داشتى مادر! که در وصیت خود هم ، نیاز حیاتى مرا لحاظ کردى . برخیز و حسین را صدا بزن ! با این شتابى که او پیش مى راند، دمى دیگر، صداى تو، به گرد گامهایش هم نمى رسد. دمى دیگر او تن خود را به دست نیزه ها مى سپارد و صداى تو در چکاچک شمشیرها گم مى شود. اما با صالبتى که او پیش مى رود، رکاب مردانه اى که او مى زند، بعید... نه ، محال است خواهش خواهرانه تو بتواند عنان رفتنش را به سستى بکشاند. اینهمه تالش کرده است براى کندن و پیوستن ، چگونه تن مى دهد به دوباره نشستن ؟! پس چه باید کرد؟ زمان دارد به سرعت گامهاى اسب مى گذرد و تو چون زمین ایستاده اى ، اگر چه دارى از سر استیصال ، به دور خودت مى چرخى . یا به زمان بگو که بایستد یا تو راه بیفت . اما چگونه ؟ اسم رمز! نام مادرتان زهرا! تنها کالمى که مى تواند او را بایستاند و تو را به آرزویت برساند: مهال مهال! یابن الزهرا! قدرى درنگ ... مهلتى اى فرزند زهرا! ایستاد! چه سر غریبى نهفته است در این نام زهرا! حاال کافیست که چون تیر از چله کمان رها شوى و پیش پایش فرود بیایى : بچه ها؟ بسپارشان به امان خدا. احترام حضور توست یا حرمت نام زهرا که حسین را از اسب پیاده کرده است و بوسه گاه تو را دست یافتنى تر. نه فرصت است و نه نیاز به توضیح واضحات که حسین ، هم وصیت مادر را مى داندد و هم نیاز تو را مى فهمد. فقط وقتى سیراب ، لب از گلوى حسین بر مى دارى ، عمیق تر نفس مى کشى و مى گویى : ))جانم فداى تو مادر!(( و کسى چه مى داند که مخاطب این ))مادر(( فاطمه اى است که این بهانه را براى تو تدارك دیده است یا حسینى است که تو اکنون او را نه برادر که پسر مى بینى و هزار بار از جان عزیزتر. یا هر دو!؟ تو همچنان و هنوز در خلسه این بوسه اى که صداى زخم خورده حسین را از میانه میدان مى شنوى . خوبى رمز ))ال حول و ال قوة اال باهلل (( به همین است . تو مى توانى از لحن و آهنگ کالم حسین ، در بیان این رمز، حال و موقعیت او را دریابى . با شنیدن آهنگ کالم حسین مى توانى ببینى که اکنون حسین چه مى کند. اسب را به سمت لشکر دشمن پیش مى راند، یا شمشیر را دور سرش مى گرداند و به سپاه دشمن حمله مى برد یا ضربه هاى شمشیر و نیزه را از اطراف ادامه دارد... 🕯🍂' الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🖤🍃'