تهران بودیم. یکی دو روز بعد از عروسی‌اش زنگ زد که می‌خواهم اولین روضهٔ خانه‌ را بخوانم. با پنج شش تا از بچه ها رفتیم و خیلی ساده و صمیمی نشستیم دور هم. کمی زیرابمان را پیش خانم‌هایمان زد و گفت: «فکر نکنید خبریه، این‌ها هیچ تحفه‌ای نیستن!» پاک آبرویمان را برد. روضه خواندیم. خیلی به دلش نشسته و بال درآورده بود. انگار تازه خانه برایش مفهوم پیدا کرده بود. کیف میکرد. خوشحالی در وجودش موج میزد. بعد هم رفت پیتزا خرید برای شام روضه... #شهید_محمدحسین_محمدخانی #شهیدعشق 🖤🌱 @shahidhojajjy