رمان بچه مثبت
#پارت_صد_بیست_نه
.
ریحان:
مامانش جلوی تیوی در حال دیدن فیلم ترکیه ای بود . رفتم و کنارش نشستم.
_سلام.
مامانش:
سلام عزیز دلم. اشرف(خدمتکارشون) گفت اومدی.
_اره یک ساعتی هست.
مامانش:
خوبی. مادرت خوبه؟؟
_سلام داره خدمتتون. اوندم کوروش را ببینم .چند وقت بود نبودش.
مامانش:
اره خودش را توی اتاق حبس کرده بود.
_اره بهم گفت داشته فکر میکرده.
مامانش:
پس بهت گفت....
_اره بهم گفت که...
مامانش بغلم کرد و گفت:
از اولش هم میدونستم کوروش تو را انتخاب کرده بود....
ریحان:
تازه دوزاریم افتاد. یا خداااا. نتونستم جلوی خودم را بگیرم و غش غش خندیدم. بیچاره فکر میکرد که من چند تا تخته کم دارم.
ریحان:
فکر کنم اشتباه شده . کوروش عاشق دوست من شده نه خود من.
مامانش:
چی؟؟😣😩
ریحان:
اسمش مائده. دختر خیلی خوبیه. ماهه. هرجی بگم از خوبیش کم گفتم. مثل خواهرم میمونه. حالا باید خودتون ببینینش.
مادرش:
میخوام ببینمش.
ریحان:
مائده هنوز از عشق کوروش خبر نداره.
مامانش :
پس هر وقت کار ها انجام شد . میخوام ببینمش.
ریحان:
چشم. ببخشید زحمت دادم. من دیگه باید برم . خداحافظ.
مامانش :
رحمتی . خدا نگهدار.
-----------
✍ادامه دارد.....✍
نویسنده: الف ستاری.
......
@shahidhojajjy