بسم الله الرحمن الرحیم
رزمایش ثامن ۱۴
راوی :رزمنده پرافتخار هشت سال دفاع مقدس جناب سرهنگ پاسدار حاج حسین رضایی از گناوه
۱۷ بهمن ماه تا ۲ اسفندماه سال ۱۳۶۰ یادآور رشادتها و فداکاریهای مردان عاشقی است که جان خودرا در طبق اخلاص نهادند
بهمن، اسفندماه سال ۶۰ سالگرد ایامی است که جوانان برومند و عاشق از خطه جنوب بوشهر و گناوه و دشتستان و دشتی و تنگستان و دیر و گنگان وجم وشیرازو کازرون و مرودشت و زرقان عارف به الله شدند و تنگه چزابه شاهد رقص شمشیرشان بود آری چزابه شاهد روزهای سختی بود که این بزرگمردان تاریخ با دست خالی به نبرد با دشمنی رفتند و که تمام دنیای استکباری رادر عقبه خود داشت وتمام توانش را به این قطعه کوچک آورده بود تابا فرماندهی مستقیم و درصحنه صدام یزید کافر مجددا گام در خاک کشوراین ام القرای اسلام در محور چزابه گذارد اما در مقابل خود جوانانی را دید که جوان بودند اما بزرگمردنی بودند که با عرفان و اتصال به خدای خویش در سخت ترین شرایط رزم ماندند و دفاع کردند و چنان قدمهای خود را برزمین کوبیدند تا قلب دشمن بلرزه درآمد عده را بی معنا کردند یک گردان در مقابل سه لشکر که قابل محاسبه در هیچ ادبیان و ذهنی نمی گنجد ماندن ورزمیدند و خون عزیزان دلشان را درجلوچشمشان برزمین نظاره کردن و با آن خونهای پاک وضو گرفتند و نماز عشق خواندند وبه یادگار در باتلاقها و رملهای این تنگه به زمین ریختند و جاودانه ساختند .
آری شب یکم اسفند شبی استکه بعد ایثارهای جان عزیزانی همچون شهیدان سرافرازی ملائکه های زمینی همچون محمود مرادی فرمانده گردان بنا به فرمایش خودش ازمحافظ های شهید دستغیب بود که به علت مرخصی توفیق شهادت همراه شهید دستغیب را نیافته بودهمواره خودراملامت می نمود ودر عشق به شهادت می سوخت که فقط یکی از فداکاریهایش را بیان می کنم با دوتن از فرماندهان گردان برنامه ریزی کرده بودندشبها وارد خط عراق می شدند و می رفتند از زاغه مهمات عراقی ها در محور دستبرد می زدند وکمبود مهمات خط خودی را که بدلیل قرارگرفتن عقبه خودی زیر تیر مستقیم توپ و موشک ضد تانک و... و دوشکا دشمن درشب و روز که بدلیل روشنایی گلوله های دشمن و پرتاب منورهای لحظه ای دشمن منطقه شب و روزش تفاوتی نداشت زیرا حالت محور بصورت یک گودالی بود که در جلو دشمن تسلط مستقیم داشت و عقبه خودی هم بدلیل وجود شیپ دردیدمستقیم دشمن قرار داشت ودر عمل درمحاصره قرارداشتیم وحدود ۱۰ روز بدون پشتیبانی حتی آب و غذا بودیم لذا تامین مهمات توسط این فرماندهان بااخلاص و شجاع و نترس انجام می گرفت یا می رفتند در پشت خاکریز خط اول که بدست دشمن افتاده بود. مملواز پیکرمطهر شهیدانمان بود که در شب ۱۷ اسفند ۶۰ درمقابل هجوم نابرابرارتش بعث عراق یک حرکت عاشورایی را به نمایش گذاشته بودند وبا خون خود پیشروی دشمن را متوقف کرده بودند تا نیروهای پشتیبانی بتوانند خود را به خط دوم جهت دفاع برسانند درزمان حضور حضور ما ازگردان ۳۶۰ نفره ۱۳ نفراز خطه قهرمان خراسان باقی مانده بود همه در باتلاقها ورملهای چزابه و نبعه خفته بودند و روح مطهرشان به ملکوت اعلی شتافته بودند.
به عقب می آوردند جادار عرض کنم در مسیر خاکی بستان به چزابه بعنوان کانال تنها مسیری بود که قابلیت تردد خودرو درآن وجود داشت ودر قسمت دشمن ایجاد سنگرهای انفرادی با طراحی فرانسوی ها اجازه تردد در بین خط اول ما با دشمن را نمی داد. اغلب نبردنزدیک وبعضا تن به تن در این محدوده رخ می داد چند شب مهمان دسته کازرون بودم پست نگهبانیم درب کانال بودشب بودو آتش سنگین که با مقاومت سرسختانه همرزمان انجام می گرفت وبدلیل شدت درگیری نفرقبل از من فراموش کرده بود از حضور شهید محمودمرادی به خط دشمن مرامطلع سازد.
سرگرم تیراندازی بودم که یک لحظه متوجه حضور یک نفر در سمت چپ کنار خاکریز شدم با کوله باری از وسایل که شکل ظاهری طاورا تغییر داده بود سنگر کانال بدلیل نزدیکی به دشمن اسلحه سازمانی داشت آرپی جی، تیربار کلاش و کلاشینکوف و انواع واقسام نارنجک دستی و تفنگی آماده شلیک روی دوپایه قرارداشت بمحض مشاهده سریع دست کردم آرپی جی برداشتم به سمتش شلیک کنم که آرام گفت ژاله زیرا رمز ما ژاله و ژیان بود زیرا عربها ژ را تلفظ نمی کنند درابنجا بود که خدا یاری کرد اورا بشناسم عاقبت نبر در همین راه هدف دشمن خصم قرارگرفت وروح پاکش در پی ام پی
درا نتهای کانال پرواز کردیادش گرامی وراهش پررهرو باد.
پس از درگیری شدید در شب در محور بدلیل دوری از همشهریان و دوستان صمیمیم بعداز نوبت نگهبانی مجالی دست داد تا استراحت را رها کنم و فاصله ۱۰۰ متری با دسته همشهریانم را با دو۱۰۰متر همراه با زمین خوردنهای متوالی درمقابل باران خمپارها و کاتیوشاهای دشمن همانند روزهای قبل خود را به انتهای محور درپیشانی جاده اصلی چزابه محل استقرار دوستان برسانم یک مرتبه بااستقبال غیرمنتظره فرمانده دسته حاج کریم حسین پور رو