خودم برای پسرم زن گرفتم و خوب کردم که زن گرفتم پسرم یکمم خوش بگذرونه زندگی کنه ایشالا از زن دومش بچه دار بشه تو که عرضه نداشتی انشالله این یکی زن زندگی باشه گفتم خانم محترم من اگر از زندگیم کم گذاشتم داشتم از تو مراقبت می کردم خندید گفت میخواستی نکنی مگه کسی از تو کمک خواست عین قاشق نشسته خودتو انداختی وسط که از من نگهداری کنی نتیجه کارتم الان داری میگیری داری یاد میفهمی که باید سرت تو کار خودت باشه هم یاد میگیری تا ازت نخواستن کاری نکنی، دلم شکست شوهرم حاضر نبود از زن دومش جدا بشه منم ازش طلاق گرفتم و تمام حق و حقوقمم گرفتم ۶ ماه از جداییمون گذشت که ی خواستگار با شرایط عالی داشتم و بهش جواب مثبت دادم شب عقد بهم گفت وقتی مادرم تعریف کرد که چقدر مهربونی و از مادرهمسر سابقت نگهداری کردی گفتم من همینو میخوام این زن زندگی و روزای سخته الان دوتا بچه داریم و خیلی خوشبختم ولی شوهر اولم بعد از من دوبار دیگه هم ازدواج کرد و هیچ کس باهاش نموند حتی توی شهر پیچید که بچه دار نمیشه و برای همین کسی نمیخوادش، من واگذارش کردم به خدا پایان کپی حرام