اولین سال بعد از شهادت شهید زمستان سرد شده بود و خلاصه اولین برف زمستان بر زمین نشست . یک شب پدر شوهرم آمد ، خیلی نا آرام گفت : عروس گلم ، ناصر به تو قول داده که چیزی بخره و نخریده ؟  گفتم: نه ، هیچی  خیلی اصرار کرد . آخرش دید که من کوتاه نمی آیم ،  گفت :بهت قول داده زمستون که می آد اولین برف که رو زمین می شینه چی برات بخره ؟  چشم هایم پر از اشک شد ، گریه ام گرفت ،  گفت :دیدی یک چیزی هست ، بگو ببینم چی بهت قول داده ؟  گفتم : شوخی می کرد و می گفت بذار زمستون بشه برات یک پالتو و یک نیم چکمه می خرم .  این دفعه آقا جون گریه اش گرفت ، نشسته بود جلوی من بلند بلند گریه می کرد ؛ گفت :   دیشب ناصر اومد توی خوابم بهم پول داد گفت به منيژه قول دادم زمستون که بشه براش یک چکمه ، و یک پالتو بخرم . حالا که نیستم شما زحمتش رو بکش...🌹❤️ 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃