#مظلوم ۱
بابای من ادم شدیداً سختگیری بود و در برابر هیچ مسئلهای توی خونمون کوتاه نمیاومد خواهر بزرگم خیلی مظلوم و ساکت بود پدرم همیشه بیخودی بهمون گیر میداد و نمیذاشت هیچ جایی بریم اگرم یه وقت میخواستیم بریم جایی می گفت به خاطر پسرا میرید که نگاتون کنن و باهاشون دوست بشید سر همین موضوع بارها با ما دعوا کرده بود ولی خواهر بزرگم همیشه به خاطر اینکه از همه بزرگتره و باید بیشتر حواسش جمع باشه و جایی نره کتک میخورد مامانم به بابام میگفت انقدر سخت نگیر و جواب بابام همیشه این بود که من اینارو میشناسم اگر بهشون رو بدیم آبرومونو میبرن من میدونم چه دخترایی داریم زن تو نمیدونی.
با اینکه ما هیچ کاری نمیکردیم ولی بابام همیشه به ماها شک داشت
ادامه دارد
کپی حرام