5 رفتم خونه و همه ماجرا رو به مامان و بابا گفتم. بابا به عمو بهزاد، پدر سینا زنگ زد و جریان رو بهش گفت. مادرم هم که مدام بهم می گفت چقدر بهت گفتم عجله نکن این پسره مشکوکه! بابا که تماسش قطع شد عصبی رو به مامان گفت_ خانم !انقدر آتیش ننداز تو زندگی این دو جوون! مامانم عصبی لب زد_ نباید این کارو می کردی! تو می دونستی این پسره دو بار طلاق گرفته چرا دخترمون رو بدبخت ‌کردی! بابا در حالی که سعی می‌کرد آروم باشه گفت_ ببین خانم سینا پسر خوبیه خودت می‌دونی دلیل دو تا طلاق قبلی بد بودن و ناسازگار بودن سینا نبود! یکیشون که همون دوران عقد کلی پول بالا کشید و در رفت اون یکی هم که.‌‌.. بابا حرفشو نیمه تموم گذاشت و بعد رو به من گفت_ نرگس بابا عمو بهزادگفت که آخر هفته میان اینجا. تو و سینا هم حرفاتونو میزنین دخترم. ادامه دارد . کپی حرام.