الان ۵ سال از زندگی مشترک ما می‌گذره و دکترای زیادی رفتیم همه دکترا که گفتن که مشکل از من و نمی‌تونم بچه‌دار بشم و خانمم خیلی خوب این موضوع می‌دونه به خاطر همین موضوع هم بارها و بارها بهش گفتم که منو ول کن و بره سر زندگیش ولی خانم من یه تورایی می‌خواد گذشت کنه. زهره برای اینکه این زندگی ادامه داشته باشه پیش تمامی اطرافیانمون چه خونواده خودم چه خونواده خودش گفته که مشکل از خودشه و هیچ حرفی از من نزده به قول خودش میگه نمی‌خوام کسی پشت سرت حرف بزنه منم قدردان این رفتارهای زهره هستم و بارها بهش گفتم که خیلی راحت می‌تونه از من جدا بشه و با ازدواج بت به نفر دیگه شانس مادر شدنشو از دست نده ولی ایشون خیلی خانم هستند و میگن که بچه بزرگ میشه و میره ولی این ما هستیم که برا هم میمونیم .منم همیشه تلاش کردم که این خوبیاشونو جبران کنم همه زندگیمو در اختیارش قرار دادم از وقتی که فهمیده دیگه نمی‌تونه مادر بشه توی یه مهدکودکی که نزدیک خونمون هست خودشو سرگرم می‌کنه‌من می‌دونم که بچه هارو دوست داره و بخاطرمن به روی خوش نمیاره تا عذاب وجدان نگیرم. ادامه دارد... کپی حرام.