سارا رابطه‌ش با من خیلی بهتر از قبل شد سرم رو گرفتم بالا خدایا اگر این سرود روی خواهرم تاثیر گذاشته تاثیرش بمونه از این رفتاراش پشیمون بشه من چهل روز میرم امامزادمون و قبر همه شهدا رو می‌شورم. اومدم تو اتاق خودم و سرود یه پلاک رو گذاشتم و با دقت گوش کردم عجب سرودی‌یِ چه پر محتوایی تا وقتی که صدای باز شدن در و حرف زدن مامان بابام اومد من دائم این سه تا سرودو گوش می‌کردم به محض اینکه صدای اومدن شون رو شنیدم اسپیکرو خاموش کردم یه حالی پیدا کردم که دوست دارم تو خودم باشم ولی نمی‌شه چون پدر مادرم الان کلی خبر دارن اومدم تو حال و رو به هر سه شون گفتم _سلام هر سه تاشون سرد جواب سلام منو گرفتند با این اوضاعی که تو خونه ما حاکمه جرات نمی‌کنم بپرسم چی شد برای اینکه یه حرفی زده باشم رو کردم به مامانم _می‌خوای چای بیارم براتون _آره مادر یه چایی بیار بزار خستگیمون در بره اومدم آشپزخانه زیر کتری رو روشن کردم برگشتم تو حال مامانم یه نگاهی به دستم انداخت _پس چایی کو _تازه زیر کتری روشن کردم لبشو برگردون _همچین گفتی چایی براتون بریزم گفتم حتماً چایی آماده است دستم رو آوردم بالا و دو تا انگشتام رو نشون دادم _دو دقیقه صبر کنی آماده شده همشون لباسهاشون رو عوض کردن نشستن منم رفتم تو آشپزخانه هنوز کتری جوش نیومده بود چایی ریختم و آوردم تو حال جلوی هر سه تاشون گرفتم چای رو برداشتن بابام رو کرد به من _چایی که آوردی که سرده عیب نداره بابا دیگه فوت نمی‌کنی خوبه بخور‌ چای بعدی رو که بیارم دیگه داغِ داغه یه ذره به حرف افتادن رو کردم به مامانم _خب چی شد میشه تعریف کنی مامانم نفس بلندی کشید..‌ کپی حرام⛔️