بعد اون همش ناراحت بودم و دلتنگش بودم جون خیلی وابسته اش شده بودم البته بهم قول داده بود وقتی من ۱۴ ساله شدم بیاد خواستگاریم تا اینکه من از دلتنگی زیاد نامه براش مینوشتم و میذاشتم زیر فرش تا اینکه یه روز پدرم اینو دید و همه چی رو فهمید پدرم به عمه بزرگم گفت و باهام صحبت کردم سر کوفت زد ولی ازم دلیل میخواست اون روز دقیقا نیمه شعبان بود و من به پدر و عمه بزرگم قول دادم که دیگه سمت اون پسر نرم ولی نشد چند بار از طریق دوستم باهم چت کردیم اماه هربار بلافاصله بعد چتمون آیدیشو عوض میکرد تا اینکه شد بعد ۵ ۶ ماه من با یکی از دوستانم که ۱۸ ساله هست صحبت کردیم و به من کمک کرد که ولش کنم و از خیالش بیرون بیام من وقتی با دوستم صحبت کردم خیلی اروم شدم دقیقا شب چهل و هشتم بود که من قول دادم که ولش کنم و بهش فکر کنم به دلایل زیادی اون شب وقتی باهم صحبت کردیم من گریه ام در اومد و بغلش کردم و اشک ریختم و همون موقع یه سیل بارون اومد احساس میکردم آسمون هم همراه من اشک میریزه فکرشو بکنید تو حیاط مسجد در حال هم زدن دیگ حلیم اشک ریختن و پشیمونی از گناه و بارون شدید از اون روزها ۲ ماه میگذره و من خلاص شدم از اون بار گناه من توی اون دوران پایه ششم بودم و به همین خاطر اصلا نتونستم درسامو بخونم چون همش درگیر اون بودم ولی الان ۱۳ سالمه و هفتم هستم درسامو میخونم و در کنارش فعالیت بسیجی خودم رو دارم و خدارو هزار مرتبه شکر میکنم به خاطر لطفی که در حق من کرد و من رو از دامن شیطان بیرون کشید در آخر اینکه بگم همیشه سعی کنید با عقلتون تصمیم بگیرید و به خاطر تنهایی و هر دلیلی به افراد جامعه اهمیت ندید چون در دوران جوانی و نوجوانی یک دختر بهترین دوست و همراه فقط و فقط میتونن خانواره باشن والسلام یاعلی مدد بی حد و عدد💛🖐🏼 خاطره خوب و هشدار دهنده‌ای بود، خودم از خوندنش واقعا لذت بردم🌹 🌹 خاطراتون رو به این آیدی ارسال کنید👇👇🌹 @Mahdis1234 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃