ننه سکینه تنها یک پسر داشت دنیا بود و ننه سکینه و علی اش، علی شفیعی واقعیت این بود ننه سکینه بود و خدایش، علی را سپرد دست خدا، علی شهید شد ،فقط ماند خدا ،تمام تعلق ننه سکینه خدا بود. خدا هم دسته گل او را پسندید اما برایش یک هدیه داشت؛ حاج قاسم حاج قاسم شد فرشته خانه ننه سکینه کرمان که می آمد یک وعده خودش را مهمان مادر علی می کرد کنار تختش می نشست و هم صحبت می شدند، چای می ریختند و میوه می خوردند حاجی خودش ظرف‌ها را می شست و جابه جا می کرد. گاهی که تلفن ننه سکینه زنگ می‌خورد، حاج قاسم بود از سوریه، عراق و … احوال می‌پرسید و یادآور داروهایش می شد و هم صحبتش را می شنید. ننه سکینه مزد زحماتش را از خدا گرفت در خانه‌های مردم رخت شسته بود، کارگری کرده بود و در کوره های آجرپزی گرما و سرما را به جان خریده بود تا علی اش حلال خور و چشم و دل خدایی بار بیاید. محبت و همنشینی و پسری حاج قاسم نصیبش بود. 🇮🇷 @shahidmedadian