دلنوشته ی برگزیده اول : 🌹🌹🌹🌹خانم مهشید سیف از همدان 🌹🌹🌹🌹 🌸ای شکوه دمیده بر شب های تاریک دلم، صدایت میزنم. این خشکیده صدا، در جستجوی شمیم حضورت، تقویم را به آشوب کشیده... 🌸ای سپیده ی مطلق، بر روح خمیده ی زمین. میدانی شنبه هایم بی تو، به رنگ حسرت غروب جمعه است. شنبه هایم بوی حسرت می دهد. شرمگینم از انفصال لحظه ها بدون عطر حضورت دستانم را بخشیده ام به جاذبه ی گهواره ی زمین، و در سجده ی قلم، ظهور تو را می طلبم! 🌸آقای من برگرد. نه اینکه نیستی، نه اینکه نداریمت تو هستی. این ماییم که نیستیم، ما غایبیم از محضر مهربانی‌ات. ما دستمان خالی‌ست، ما بدون تو دلخوش کرده ایم به سرگرمی دنیا، راستش را بخواهی خسته‌ایم و شما این را در اشک‌های پنهان و بغض‌های تنهایی‌مان دیده ای... 🌸 خستــه ایم خستــه از هر روز دویـــدن ها و نرسیــدن ها، خستـه از غرق شدن در روزمرگـــی هاو غفلت از شما، خستـه از هوای خاکستری بی رحمِ غفلت که دنیا را تیره کرده... ما تو را برای همه‌ی ثانیه هایمان می‌ خواهیم برای همه ی لحظه هایمان. ریه های انسانیتمان، اشرف مخلوقات بودنمان، بنده ی عبد خدا بودنمان پر از سیاهی و آلودگی‌ست؛ هوا سنگین شده، من و هفت میلیارد انسان دیگر نمی‌توانیم نفس بکشیم؛ آقا برگرد