شهید شو 🌷
💔 #عاشقانه_شهدایی با چندتا از خانواده‌های سپاه توی یه خونه ساکن شده بودیم.. یه روز که حمید از منطق
💔 💖 سوار ماشین بودیم، سر چراغ قرمز پیرمرد گل فروشی ایستاده بود.💐 منوچهر داشت از برنامه هاش میگفت. ولی من حواسم به پیرمرد بود ( من رو یاد پدربزرگم می انداخت...) منوچهر وقتی دیده بود حواسم به حرفهاش نیست، نگاهم رو دنبال کرده بود و فکر کرده بود دارم به گل ها نگاه می کنم. توی افکار خودم بودم که احساس کردم خیس شدم، نگاه کردم دیدم منوچهر داره گل ها رو میریزه رو پاهای من! همه گل ها رو خریده بود.💐😃 بغل ماشین ما ، یه خانوم و آقا تو ماشین بودن. خانوم خیلی بد حجاب بود به شوهرش گفت: نگاه کن ! یاد بگیر. انوقت میگن حزب الهی ها از این کارا بلد نیستن. 🤨 ✫چند بار چراغ قرمز و سبز شد ولی همه ما رو نگاه می کردن و کف میزدن 😌😇 همسر 📚نیمه پنهان ماه ... 💞 @aah3noghte💞